سایهدر نوجوانی، استعدادی در خودم کشف کردم؛استعداد خنداندن خانمها.در هر جمع زنانهٔ فامیل، من هم بود…
انتشار: 2026/08/11 11:45 UTCدریافت: 2026/08/14 13:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 13:57 UTC
سایهدر نوجوانی، استعدادی در خودم کشف کردم؛استعداد خنداندن خانمها.در هر جمع زنانهٔ فامیل، من هم بودم؛پرحرف، شوخ و همیشه مشغول.دخترهای فامیل با خنده میگفتند:«باز این خالهزنک اومد.»و پسرها، با اخم، زیر لب چیزی نثارم میکردند.آن روزها، چهرهام سرشار از لذت بود،اما با لذت آشنا نبودم.همهچیز برای من با همان چهره آغاز شد؛چهرهای رسوا.جرئت برقراری یک رابطهٔ ساده با جنس مخالف را نداشتم.این ناتوانی را پشت جوکها و جملههای بیارزش پنهان میکردم.خنده، سپر پنهان کننده ضعفهایم شد.کمکم این سپر، شخصیت من شد.دیگر فقط در جمع خانمها طنازی نمیکردم.در هر جمعی؛دوستانه، کاری یا خانوادگی،خودم را موظف میدانستم که دیگران را بخندانم.و در این میان،جدی بودن را از یاد بردم.وقار را هم.حالا که به میانهٔ راه زندگی رسیدهام،سعی بر تعریف جدیدی از خودم در مناسبات اجتماعی دارم.کاری دشوار برای شخصیتی که سالها جا افتادنش طول کشیده است.برای ساختن این «منِ» تازه،باید دو چیز را همزمان مدیریت کنم.نخست؛کنترل خودم هنگام آشنایی با آدمهای جدید؛اینکه دیگر برای پذیرفته شدن، پشت خنده پنهان نشوم.دوم؛مواجهه با آشنایان قدیمی؛کسانی که هنوز مرا با همان نقاب میشناسند و از من همان نقش همیشگی را انتظار دارند.و این، تاوان سوءتفاهمی است که سالها پیش،با دستهای خودم ساختم.سوءتفاهمی که در آن،دیگران گمان کردند من همیشه شاد و لودهام.و من هم، کمکم همان آدمی شدم که آنها انتظار داشتند.افشین_کریمی.@cafee_art..