👁🗨دیکتاتورها و عقدهی خودکمبینی!سوای از بررسی حکومتهای دیکتاتوری و یا تمامیتخواه از منظر فلسفی،…
انتشار: 2026/07/29 19:01 UTCدریافت: 2026/08/05 02:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 02:57 UTC
👁🗨دیکتاتورها و عقدهی خودکمبینی!سوای از بررسی حکومتهای دیکتاتوری و یا تمامیتخواه از منظر فلسفی، علوم اجتماعی، تاریخ، علوم سیاسی و مانند این، میتوان شخصیت یک دیکتاتور را از منظر روانشناسی هم مورد واکاوی قرار داد.عموم دیکتاتورها دارای عقدهی خودکمبینی یا همان Inferiority complex هستند.آنچه ما در ظاهر از دیکتاتورها میبینیم نوعی عزت نفس کاذب است که واکاوی آن ما را به عقدهی حقارت میرساند.روانشناسان بسیاری بر این نظرند که همهی انسانها دارای میزانی از احساس حقارت هستند. حتا روانشناس بزرگی مانند «آلفرد آدلر» معتقد است که این احساس حقارت یا کهتری منبع تمامی تکاپوی انسان است و نیروی محرکهای است که کل رفتار را برمیانگیزاند. آدلر معتقد است که تمام پیشرفت و رشد یک فرد کوششی است برای جبران حقارتهایی که فرد احساس میکند. او معتقد است که این فرایند از کودکی آغاز میشود چرا که کودکْ بیپناه و کاملا به والدین وابسته است و کودک میداند که حیات و ممات او کاملا به والدین وابسته است.آدلر بر این نظر است که این احساس حقارت برای همیشه در انسان ماندگار نیست و جد و جهد فردی میتواند این احساس را به راه مثبت بکشاند اما اگر انسانی نتواند این احساس حقارت را در خود جبران کند آنگاه «عقده حقارت» شکل میگیرد. تبدیل «احساس حقارت» به «عقدهی حقارت» نقش سازنده احساس کهتری را از بین میبرد و تبدیل به ویرانگری میشود.در این حالت فرد به سمت خودویرانگری یا نابودی دیگران و جنایت کشیده میشود. در این حالت فرد ِ دارای عقدهی خودکمبینی سعی میکند خود را قوی و با عزت نفس و برتر از همه نشان بدهد.مارتین ایمیس،رمان نویس مطرح بریتانیایی در کتاب «استالین مخوف» مینویسد:«استالین ناراحت است که نمیتواند هیچکس، از جمله خودش را قانع کند که وی بزرگتر از همه است و این ناراحتی شاید تنها خصلت انسانی او باشد ولی آنچه انسانی نیست و بلکه بسیار شیطانی است آن است که او به دلیل این عقده خودکمبینی میخواهد از همه به خصوص از آنهایی که از او بهترند انتقام بگیرد و از نظر او بهتر از او یعنی ملت!»«دانیل کالدر» نویسنده و روزنامهنگار انگلیسی کتابی دارد با نام «ادبیات دیکتاتور» که با عنوان «کتابخانه جهنمی» Infernal Library هم منتشر شده است.او در این کتاب به نوشتهها و کتابهایی اشاره میکند که برخی از دیکتاتورها نوشتهاند. بسیاری از آنها آرزو داشتند که روزگاری شاعر، نویسنده و یا متفکر تراز اولی بشوند. هیتلر، نویسنده کتاب نبرد من به وکیلش میگوید اگر میدانست روزی صدراعظم میشود دست به نوشتن کتاب نبرد من نمیزد.بسیاری از دیکتاتورها تلاش دارند که بگویند دستی بر قلم دارند و با رمان و ادبیات و شعر پیوندی ناگسستنی.شاید این خواستنها و نشدنها، اینکه می خواستند نویسندگان تراز اولی باشند اما هیچگاه جدی گرفته نشدند یکی از دلایلی باشد که پس از به قدرترسیدنشان سبب شد که به مقابله با روشنفکران و اهل اندیشه بپردازند و سد بزرگ سانسور برقرار کنند. لب کلام اینکه عقدهی حقارتی عظیم پشت این اعتماد به نفس و قدرتنماییها لانه کرده است. ریشهی بسیاری از جنایات دیکتاتورها میتواند در همین عقدهی خودکمبینی باشد. کاش آنها میتوانستند احساس حقارت خود را در مسیری مثبت سوق بدهند و نویسندگان بزرگی بشوند نه دیکتاتورهای عظیمالشان.بهزاد مهرانی @cafe_andishe95
