تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 04:17 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
بعد پنجم ~ لبخند مردمماهنامه طنز و کاریکاتور ایراناز 1390ارتباط با ما: @sanafarhang
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 4 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
مردی پرسید:«استاد، چرا بعضی انقلابها بعد از پیروزی باز هم دشمن میخواهند؟»مورخ گفت:«چون وقتی دشمن تمام شود، باید پاسخگوی پیروزی خودشان باشند.»از کتاب «حکمت فرسوده» به قلم نولان
«نهضت بازگشت به عصر طلایی»رهبران این جنبش خواستار بازگشت به دوران طلایی گذشته بودند.مشکل از جایی آغاز شد که هیچ توافقی دربارهٔ اینکه دقیقاً کدام دوران طلایی مدنظر است وجود نداشت.پس از سالها بحث، اعضا به چند گروه تقسیم شدند:طرفداران عصر طلایی اولطرفداران عصر طلایی واقعیطرفداران عصر طلایی واقعیِ واقعیو جریانی که معتقد بود عصر طلایی هنوز نیامده است.از کتاب «تاریخ مختصر چیزهایی که اتفاق نیفتادند» به قلم نولان
تقدیم به شما غزل جدیدم:بوستان پُر شده ز بدبوهاگم شده عشق در هیاهوهاجمعِ کفتارها کنون جمع استبیشه خالی شده ز آهوهاباعث زخم گشته هر مرهمموجب درد گشته داروهاکرده طغیان دوباره رودِ فریبمهر گم شد کنارِ پاروهاحرفهای دروغ و توو خالیمیرسد هر دم از بلندگوهابزدلان نسخه میدهند هرروزاز شجاعت برای ترسوهابر تنِ دوست میخورند از پشتاین زمان دشنه ها و چاقوهاکفّه ی جهل گشته سنگین تراز کفِ عقل در ترازوهااَه چه دنیای مضحکی شده استشیرها زیرِ دستِ یابوهامنهای یک؛ امیرحسین خوش حال🍏❤️
قطعه ی جنگی و ...سروده ی: راشد انصاریتو از صدای مهیب و من از صدای عجیبز جای جسته و خواندیم اشهدِ خود رازدند هرچه که پُل بود تا که گم کردیممسیر دائمیِ رفت و آمد خود رابدون واهمه دادم بهای بی برقینه نصف و نیمه که کلّ درآمد خود رابه زیر بار گرانی کش آمدم دوسه متردرون آینه ها دیده ام قد خود را!یکی مچاله ی فقر است و آن خدا نشناسمدل گذاشته موی مجعّد خود رابه هر مزار که رفتم نداشت جا دیگرکجا بنا کنم ای دوست مرقد خود را؟!بدونِ آب، زمان قضای حاجت مانبه سنگ تیز دریدیم مقعد خود را!صبا به غول گرانی بگو که بشناسدبه هر مغازه و هر دکه ای حد خود رابگو به آن که نشسته است و طالب جنگ استکنار دیو به حبس افکند دد خود راhttps://chat.whatsapp.com/JNhA2F6MWwy1nNe2fH3HMA