هیچچیز ترسناکتر از هجوم ناگاه «دوستت دارم»ـی تازه و حقیقی نیست، در هنگامهای که به ناتوانیت در برابر سترگی دلدادگی پی بردهای و دریافتهای جانت آغشته است به عبارت مستمر تنهایی.دوستت دارم تازهای که از راه برسد و چنان شیرین باشد که دلت بخواهد ترکِ غار کنی و از نو، دستهای دلت را بفرستی به طواف عطش. گیاهان معطر در صحاری زندگیت برویند. آغوش به روی حضرت خورشید وا کنی و باکی به دلت نباشد که عشق داغ آفتاب، برای آدم برفی دلتنگ سرنوشت خوشی به همراه نخواهد آورد...حمید سلیمی