عصر به خیرگربه ی منرودخانه ی زاینده مثل همیشه آرام می گذشت و عبور می کرد۰گاهگاهی که صدایش زیباتر و…
انتشار: 2026/08/05 06:32 UTCدریافت: 2026/08/15 02:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:35 UTC
عصر به خیرگربه ی منرودخانه ی زاینده مثل همیشه آرام می گذشت و عبور می کرد۰گاهگاهی که صدایش زیباتر و پرخروش تر می شد نشانه ی آن بود که به سنگی برخورده کرده است.می گویند اگر سنگ ها نباشد صدای رودخانه زیبا و پر خروش نخواهد بود۰ناخودآگاه یاد کشورم افتادم وطنم و تنم و گربه ای که زیبا میو می کرد۰نقشه ی ایران را می گویم۰این گربه ی کنار رودخانه ذهن مرا درگیر کشورم کردکه چگونه با تمام این سنگها چه در داخل و چه از خارج ،هنوزم صدایش زیباست۰با دقت به گربه نگاه کردم۰آخر می گویند نقشه ی کشور شبیه گربه است۰سرش را خلیج گرگان و کاسپین دیدم و تهش را خلیج فارس و عمان۰گربه به نظر گرسنه بود و تشنه انگار شکاری گیرش نیامده بود اما خیلی آرام به مسافران شمالی زل زده بود و اصلا منت و سنتی هم نمی کشید۰انگار سالها مسافر ندیده بود۰رودخانه همچنان آرام به راه خودش ادامه می داد و می گذشت و به ما گذشتن را می آموخت .با صدای پرخروش می گفت :بگذر !بگذر! تا دوباره صاف و زلال شوی۰می گویند هر چه سفر کنی چیزی را گمنکرده ایمهم تر از مقصد همسفر است۰یار خوب تمام ماجراست۰🖐😊نویسنده : نجمه دائمی🕊✍
