چندتا پیشنهاد برای اینکه نویسندگی خوش بگذره☝️✨💙توی تخت بنویس. خیلی راحته.💚یا برعکس صحنههای سخت و چالشی رو ایستاده بنویس. مثلاً ایستاده پشت میز یا جلوی کمد.💛تستهای شخصیتشناسی رو از دید شخصیتهات انجام بده؛ حتی تستهای مسخرهای مثل اینکه «اگه پیتزا بودی کدوم نوع میشدی؟»🧡اگه داستانت توی بازهی یک هفته یا یک ماه اتفاق میافته، یه جدول زمانی درست کن و بنویس شخصیت اصلیت هر روز صبح، ظهر، عصر و شب چیکار میکنه. این کار برای پر کردن اون قسمتهای گمشدهی روایت (توی ذهنت) خیلی کمک میکنه.❤️توی سایتهایی بچرخ که به موضوعات داستانت یا سرگرمیها و علایق شخصیتهات مربوط میشن.✏️ @benevis_s
📝|• دیروز اینجا درباره جادوی سخت (دارای قوانین و چارچوب) و جادوی نرم (با محدودیتهای کمتر و مبهم) حرف زدیم.📝|• وقتی صحبت از جادوی سخت میشه، برندون سندرسون حرفهای زیادی برای زدن داره. اون به سیستمهای جادویی سخت و جذاب و پیچیدهی رمانهاش معروفه و سه قانون جادو طراحی کرده:📌قانون اول:توانایی یک نویسنده برای حل کردن درگیریهای داستان با جادو، نسبت مستقیم داره با اینکه خواننده چقدر اون جادو رو خوب میفهمه.📌قانون دوم:محدودیتها > قدرتها📌قانون سوم:اول چیزی که داری رو گسترش بده، بعد برو سراغ اضافه کردن چیز جدید.🖇اگر به این موضوع علاقهمندید، حتماً این فایل رو مطالعه کنید که شامل خلاصهای از مقالات سندرسون درباره جادو میشه.✏️ @benevis_s
۱۶ کهنالگوی شخصیتهای شرور 5⃣سادیست (The Sadist): یه شکارچی وحشیه که فقط برای خودِ لذتِ آزار دادن، آدمها رو شکنجه میکنه. خشونت و شکنجهی روانی برای اون یه جور بازیه و توش جسارت و مهارت داره. قلبت رو از سینه درمیآره و بهت میخنده. 6⃣نابغهی شرور (The…۱۶ کهنالگوی شخصیتهای شرور8⃣شیطان (The Devil):این موجود فریبنده به آدمها چیزی رو میده که فکر میکنه لیاقتش رو دارن. کاریزما و حرفهای وسوسهکنندهش باعث میشه قربانیها با پای خودشون به سمت بدبختیشون برن. ضعفهای اخلاقی آدمها رو پیدا میکنه و علیه خودشون استفادهشون میکنه.9⃣طردشده (The Outcast):یه آدم تنها و طردشدهست که با تمام وجود دلش میخواد به جایی تعلق داشته باشه. رنج کشیده و کینه به دل گرفته و از بقیه جدا افتاده. دنبال رستگاریه، اما حاضره برای رسیدن بهش دیگران رو قربانی کنه. دلت براش نسوزه، چون اون هیچ دلسوزیای برای تو نداره.🔟حرامزاده (The Bastard):شخصیتیه که از حقش محروم شده و خشم و دلخوریش رو سر آدمها خالی میکنه. خیلی از کارهاش فقط برای اینه که روی بقیه اثر بذاره و واکنشی ازشون بگیره. با افتخار از سرکشیهاش حرف میزنه. زیر ظاهر جوون و بیآزارش وجودش پر از نفرت و کینهست.✏️ @benevis_s
🥀|• کلیشهی محبوب: «آخرین بار بود...»نمیدانست این آخرین باری است که صدای مادرش را میشنود.نمیدانست آن شب، آخرین شب زندگیاش خواهد بود.🩷|• چرا بعضیها دوستش دارن؟● پیشآگاهی: خواننده فوراً میفهمه قراره اتفاقی بیفته و حس انتظار و تعلیق شدت میگیره.● تاثیر احساسی: اگر از اول بدونیم یک خداحافظی، آخرین خداحافظیه، مکالمهی معمولی غمگین میشه.🤎|• چرا بعضیها دوستش ندارن؟● دیکته کردنِ احساسات: نویسنده یه میونبر احساسی میزنه و به خواننده میگه «توجه کن! اینجا باید ناراحت بشی!» بهجای اینکه بذاره خواننده خودش باید به این نتیجه برسه.● کلیشه: خوانندهی باتجربه این مدل جملهها رو دهها بار دیده. بیشتر از اینکه احساساتی بشه، دنبال الگو میگرده.📝|• نکتهی مهم: این کلیشه ذاتاً بد نیست. بهتره جای درستش استفادهش کنید. جایی که احساساتی مثل اضطراب، تعلیق، تنش و اندوه ایجاد کنه. خودتون نظرتون دربارهش چیه؟✏️ @benevis_s