جناب آقای بهمنزادهدرگذشت پدر بزرگوارتان را تسلیت عرض میکنیم و از درگاه احدیت خواستار رحمت و مغفرت…
انتشار: 2026/08/22 07:51 UTCدریافت: 2026/08/26 13:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/26 13:00 UTC
جناب آقای بهمنزادهدرگذشت پدر بزرگوارتان را تسلیت عرض میکنیم و از درگاه احدیت خواستار رحمت و مغفرت ابدی برای ایشان، و صبر و بردباری در این اندوه سترگ برای شما و خانواده گرامیتان هستیم.@bashgahandishe
پستهای تلگرام — باشگاه اندیشه
.ویدئوی اختصاصیِ دکتر ناصر فکوهی برای نشستِ دیستوپیا به مثابه ساحتِ تفکربرگزارشده در مدرسهٔ مطالعات اتوپیا باشگاهاندیشه، سهشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵@bashgahandishe
جناب آقای بهمنزاده درگذشت پدر بزرگوارتان را تسلیت عرض میکنیم و از درگاه احدیت خواستار رحمت و مغفرت ابدی برای ایشان، و صبر و بردباری در این اندوه سترگ برای شما و خانواده گرامیتان هستیم. @bashgahandisheجناب آقای افتخاریدر گذشت پدر گرامیتان، خبر ناگواری بود و از غم شما دوستانتان در باشگاه اندیشه نیز غمزده شدند. امید که این ایام به صبر و سکینه بر شما و به رحمت و مغفرت بر ایشان بگذرد.@bashgahandishe
▫️📓علی شریعتی و تنیدگی راز گرداگرد یک زندگی (۳). . . . . . . پارهی نخست👉🏼ارتجاع سرخ و سیاهشاه ایران در کوران پیشبرد برنامهی اصلاحات ارضی، آنگاه که با ایستادگی آخوندها و ناخشنودان سیاسی روبهرو شد، آنان را ارتجاع سیاه و ارتجاع سرخ نامگذاری کرد و از بههم پیوستن آنان گفت. این سخنان به جای آن که چونان نیرویی در برابر نزدیکی آنان کار کند، مارکسیستهای ایرانی را از یک سرمایهی اجتماعی نادیده مانده آگاه کرد. جزنی در تحلیل وقایع سیساله از به میان آمدن روحانیت «با شعارهایی که از یکسو محتوای کهنه و قشری و از سوی دیگر محتوای ضد دیکتاتوری داشت» سخن گفت و در روند بازشناسیِ کنش سیاسی آنان، زمینههای شکاف میان جناح مترقی و جناح واپسنگر روحانیت را بر پایهی جدایی از مردم و ایستادن برابر انقلاب نشانهگذاری کرد. دیدگاه نزدیکی میان نیروهای مذهبی و مارکسیسم، تا جایی که به کنش آنان در برابر سلطنت نیرو میبخشید، از سوی دو گروه پذیرفته بود. با روشن شدن دیدگاه مجاهدین خلق که در پی بههم آمیختن مایههای برگرفته از فرهنگ اسلامی و روش مبارزهی مارکسیستی بودند، این نزدیکی با شکاف بزرگی روبهرو شد. شاید بتوان بالاترین نمود این دیدگاه را در رویارویی خسرو گلسرخی و همراهان برابر دادگاه ارتش یادآوری کرد، جایی که گفت، همچون یک مارکسیست ـ لنینیست، عدالت اجتماعی را نخست در مکتب اسلام جستوجو کرده، سپس به جنبش سوسیالیسم پیوسته است. شریعتی و جزنی هر دو در روزگاری که زندانی بودند، با نوشتارهای «انسان، اسلام و مکتبهای مغربزمین» (شریعتی، ۱۳۵۰ـ۱۳۵۱) و «مارکسیسم اسلامی یا اسلام مارکسیستی» (جزنی، ۱۳۵۱ـ۱۳۵۲) به روند به هم پیوستن این دو شاخهی مبارزهی اجتماعی واکنش نشان دادند. روشن نیست این چرخش تا چه اندازه زیر بار فشار زندان یا برآمده از نگرشهای آنان بود. پیش از آن، هم جزنی روحانیون را در روند ایستادگی رویاروی اصلاحات ارضی و انقلاب سفید ستوده بود، و هم شریعتی در روند بازسازی اسلام مبارز، به همگرایی مایههای تاریخی مانیگرایی و مارکسیستی با بنمایههای اندیشههای پویای اسلامی که خود آن را اسلام ابوذر و سلمان مینامید، روی آورده بود. به درستی دانسته نیست، شاید ساواک پی برده بود که همنهادِ نامگذاری ارتجاع سیاه و ارتجاع سرخ در سخنان شاه، گسترش جهشآسای اندیشهی مبارزه به میان مردم بوده است، از این رو، کوشید سازههای این همگرایی را از هم بگسلاند. گرایش دستگاه به نشان دادن همگرایی بخشی از نیروهای مذهبی و مارکسیست، بخت آن را فراهم کرده بود که این نیروها در برابر سلطنت به همنوایی برسند. برکنار از این که شریعتی چه کنشواکنشی با ساواک داشت، از آنجا که تکاپوهای او در چارچوب برنامهی همگرایی، فشار دستگاه را در برابر نیروهای ناخشنود به خود آن برمیگرداند، از دید بسیاری از ارزیابیکنندگان کرد و کار سیاسی شریعتی، یک کنش پیشرو و فریبنده بود. از این رو، نمیتوان او را بخشی از برنامهی ساواک در گسترهی سیاسی آن سالها شمرد. واکنش پسین او در نشانهگذاری مرزهای ناپیوستنی اسلام و مارکسیسم نیز تا جایی که در بدنهی پیکارگران مذهبی، خواهان داشت، هرچند گونهای واپسگرایی از آن دیدگاه پیشرو، اما تکاپویی بیرون از چارچوب وابستگی به دستگاه شناخته شد.شریعتی تنها بستهای گردآمده از باورها و نوشتهها نبود؛ شیوهی بودنِ اجتماعی او نیز بخشی از کنش او بود. در این شیوه، آگاهیهای همبسته با زندگی، دانشآموختگی، سرآغازهای اندیشه، بستگیهای سیاسی و نیز مرگ او در شبکهای از تیرگی، ناپدیدسازی، نشانهگذاری و گزارشهای چندگانه جای میگیرد. این «تنیدگی راز» را نباید ناگزیر نشانهی پنهانکاری یا فریب گرفت؛ بلکه باید آن را همچون یکی از پیشبایستهایی دید که کنش گفتاری و اجتماعی شریعتی درون آن کار میکرد. از این دیدگاه، در جایی که نمیتوان به انگیزههای درونی کنشگر پی برد، میتوان به کارکرد و برآیند اجتماعی کنش او نگریست.👉🏼علی شریعتی و پروفسور شاندل● در پویهی زبان فارسی گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات@OnPersianLanguage
▫️📓علی شریعتی و تنیدگی راز گرداگرد یک زندگی (۲). . . . . . . در چارچوب فرآیند نامگذاری شده، شریعت رضوی، آگاه از همهی روندها با یادآوری پیشینهی یک «دوست و همدورۀ تحصیلی علی در فرانسه» از زبان غلامعباس توسلی نوشت: «در اینجا مطالعات اسلامشناسی بطور عموم و جامعهشناسی بالاخص نظر او را جلب کرد و حتی به صورت کلاسیک به تحصیل آن پرداخت» (صـ۶۹). شریعت رضوی، بار دیگر، هنگام یادآوری توانایی شریعتی در نوشتن پایاننامهای به گونهی دیگر، در پانوشت از «رسالۀ دکترای ادبی ... یعنی تصحیح و ترجمه و تحشیه متن ادبی تاریخی فضائل بلخ» سخن گفت (صـ۷۸). پیش از آن، محمدتقی شریعتی در گفتوگو با کیهان فرهنگی، گفته بود: علی ۵ـ۶ سال در فرانسه ماند و دو دکترا گرفت، تاریخ اسلام و جامعهشناسی اسلامی (بهمن ۱۳۶۳، صـ۱۷). تنیدگی راز به اندازهای گسترده بود که حتی پدر و استادِ شریعتی نمیدانست او در چه رشتهای دانشآموخته شده است. یان ریشار نوشت: «در فرانسه به تحصیل تاریخ و جامعهشناسی ادیان پرداخت، ... موضوع تز خود را نه در این زمینهها، بلکه در زمینۀ زبانشناسی تطبیقی فارسی نوشت» (کیهان فرهنگی، خرداد ۱۳۶۴، صـ۳۲)، گزارش ریشار نیز با یادآوری خود شریعتی و گواهی دانشگاه نمیخواند.کنشواکنش با ساواکبسیار سادهبینانه است که کنش شریعتی را در برابر ساواک، گونهای وابستگی یا سرسپردگی به آن سازمان بدانیم، هرچند همهی گزارشها و نشانهها به سود این دریافت بازآرایی شدهاند. بر پایهی گزارش ساواک میدانیم او هنگام بازگشت به ایران با خود «مقداری اعلامیه مضره» آورده بود (طرحی از..، صـ۲۷۴). شریعتی در مرز بازداشت و پس از چند ماه در شهریور ۱۳۴۳ آزاد شد. این آزادی هم میتوانست نشانهای از ساخت و پاخت با آن سازمان باشد، هم این که، یک تلهگذاری برای شناسایی دامنهی پیوندها و پیوستگیهای او. ساواک در هر دو زمینه از پیشینهی چشمگیرِ کامیابی برخوردار بود. سال ۱۳۴۴ دانشگاه مشهد، پس از کشمکشها سرانجام درخواست شریعتی را برای پیوستن به گروه تاریخ پذیرفت. از دید پوران شریعت رضوی، «نیاز مبرم به استاد»، و توانایی شریعتی در کار با جوانان گرایشیافته به کمونیسم و برگرداندن آنان به مذهب، دانشگاه را با پذیرش شریعتی همراه ساخت، اما بر پایهی روندی که در آن سالها دنبال میشد و مهرداد بهار آن را بازگو کرده است، بهای پذیرش درخواست کسانی با پیشینهی کنش سیاسی و ایستادگی در برابر سلطنت، همکاری با ساواک بود. مهرداد بهار میگوید هنگامی که کار پیوستن او به گروه زبانشناسی و زبانهای باستانی پایان یافته بود، ساواک از او خواست: «چیزی بنویسید که "هر اطلاعی راجع به فعالیتهای ضد حکومت داشته باشم برای شما خواهم نوشت"»، او این درخواست را نپذیرفت و از پیوستن به دانشکدهی ادبیات بازماند. اگر این درخواست برآمده از روش سازمانی ساواک بوده باشد، شریعتی نمیتوانست بیآن که واکنش همآهنگی نشان دهد به گروه تاریخ راه یابد. در این بخش از زندگی شریعتی با گستردهترین تنیدگی راز روبهرو میشویم. شریعتی هرگز در این باره سخنی نگفت، پوران شریعت رضوی نیز مانند همسرش دم فروبست، تا گزارشها در برابر آیینههای خرَدِ سنجشگر، ساز و ستیزهای خود را آشکار کنند.از نگاهی دیگرکنشواکنش شریعتی در برابر ساواک، یک پرونده ناگشوده است. آنچه به نام گزارشهای ساواک گردآوری و به چاپ رسیده است، تنها بخش گردآوری آگاهیهای ریز و پراکنده از تکاپوهای شریعتی را بازتاب میدهد. در ردهی دیگری از گزارشها برای نمونه، سخنان پرویز ثابتی دربارهی دیدارش با او پیش از رفتن به فرانسه، روشن نمیکند که بر سر چه چیزهایی با هم به همآهنگی رسیده بودند. این پرسش نیز افزودنی است که شریعتی با آن که میدانست نزد ساواک شناخته است، چرا هنگام بازگشت به ایران، اعلامیه و یادداشتهای سیاسی با خود آورد؟ ثابتی بیآن که روشن کند چرا کسی با پیشینهی شریعتی را پس از آن که در مرز دستگیر شده بود، آزاد کردند و پیوستن او را به دانشگاه روا دانستند، میگوید سخنان او در رویارویی با مارکسیستها و آخوندهای قشری با خواستههای ساواک همسویی داشت، اما هماین که به بازسازی اسلام مبارز و ایستاده در برابر دستگاه سلطنت رسید، نام او به سیاههی پایش ساواک افزوده شد (در دامگه حادثه، صـ۲۷۹ـ۲۸۰).👉🏼پارهی ۱ | پارهی ۳ ● در پویهی زبان فارسی گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات@OnPersianLanguage
▫️📓علی شریعتی و تنیدگی راز گرداگرد یک زندگی (۱). . . . . . . هادی راشدتاریخگذاری یک مرگدر داستان شاندل با این پرسش روبهرو میشویم که تاریخگذاری شریعتی از مرگ «شاندل» (۲۸ فوریه ۱۹۶۷، م.۱۳، ۱۳۶۷، صـ۳۳۸)، یک «نشانه» و «نماد» است، یا یک راز؟ نماد مانند شکوفه، باز میشود، اما راز در خود بسته میماند. آیا شریعتی در پیوستن به دانشکدهی ادبیات، نشانههای خاموشی شمعِ درون خود را دیده بود؟ آیا نزدیکی این تاریخگذاری با روز مرگ راهنمای بزرگ او، محمد مصدق، یک رخداد نااندیشیده بود، یا او آگاهانه خواست این نزدیکی را یادآوری کند؟شریعتی و رازنشانههای تنیدن راز گرداگرد خود در زندگی شریعتی بارها دیده شده است. تنیدن راز به معنای پنهان کردن و نگفتن چیزی نیست، نمایشِ پنهان بودگی است. شریعتی گاه با شیوهی بازنمایی، کنار گذاشتن، نامگذاری و گزارش کردن، جایگاهی پدید میآورد که در آن، چیزی «پنهان» گذاشته میشود. اگر از چشم خواننده نگاه کنیم، راز، گونهای پیکربندی اجتماعیشدهی نادانستگی است. نمونهی دیرینهی این فراگرد در زندگی شریعتی، نام خودگزین «شمع» است. شمع نماد آشکارسازی است: سوختن و کاهش یافتن. شمع با روشنایی خود، پنهان بودگی راز سوختن و کاهش یافتن را آشکار میکند: «پرده نتواند نهفتن راز شمع.» رازِ شمع، در ناگفته ماندن خود آشکار میشود. نمونهی دیگر تلاش شریعتی و خانوادهی او، پنهان کردن و رازآمیز کردن «دانشآموختگی» اوست. آگاهترین کسی که میتوانست دربارهی این بخش چیزی بگوید، خود شریعتی بود. اما او جایی که دربارهی آموختههای پاریس سخن میگوید، از تنها چیزی که سخنی نمیگوید، روند دانشآموختگی است. از این دیدگاه، کارکرد سخنان او، تنیدن راز گرداگرد این رخداد است. دیگران نیز با نوشتن دربارهی زندگی شریعتی هماین روند را بازنمایی کردهاند. نمودهای دیگر تنیدگی راز، چگونگی کنشواکنش با ساواک و بازتاب مرگ او است.از ادبیات فارسی به Hagiologyپس از علی شریعتی، کسی که میتوانست از این روند آگاهی بدهد، پوران شریعت رضوی بود. او نوشت، شریعتی برای آموختن جامعهشناسی به پاریس رفت، اما پس از آن دریافت که باید دکتریاش را در همآن رشتهی کارشناسی، یعنی ادبیات فارسی دنبال کند. با راهاندازی رشتهی زبان و ادبیات فارسی در مشهد، شریعتی دانشجوی نخستین دورهی آن بود. برنامهی وزارت فرهنگ این بود که دانشجویان برگزیده را برای گذراندن ردهی دکتری به دانشگاههای پیشرفتهتری بفرستد. جلال متینی یادآوری کرده است که از سرِ شتابزدگی یا آسانگیری، «دانشگاه مشهد و دیگر تشکیلات دولتی مسیر آیندۀ بورسیۀ خود را تعیین نکردند که چه باید بخواند.» این کار شریعتی را میان گزینههای خواندن ادبیات یا جامعهشناسی سرگردان کرد. در آن روزها، بیش از نیم سده از راهاندازی رشتهی جامعهشناسی نمیگذشت، و راهیافتن به دکتری این رشته، آنهم برای دانشجویان کشورهای بیگانه که از رشتههای دیگری آمده بودند، آسان نبود. در سالهای میان دو جنگ، غلامحسین صدیقی نیز که به پاریس رفته بود، پایاننامهی دانشآموختگی دکتری خود را در یکی از رشتههای ادبیات به پایان رساند (پایاننامهی او در سیاههی تزهای دانشکدهی ادبیات در فرانسه از سدهی هجدهم تا ۱۹۴۰، در رشتهی ادبیات ردهبندی شده است، نه جامعهشناسی)، و در برگِ دانشآموختگی او هیچ نشانی از «جامعهشناسی» دیده نمیشود، اما در ایران او را نخستین دانشآموختهی جامعهشناسی از پاریس میشناسند. شاید! نهاد همبسته در ایران، کار او را در همآهنگی با رشتهی نوین جامعهشناسی ارزشیابی کرده بود. کمتر از بیست سال پس از صدیقی، شریعتی نیز به هماین راه رفت. علی رهنما مینویسد: لازار کار روی کتاب فضائل بلخ را به شریعتی پیشنهاد کرد، اما به زودی دریافت که شریعتی هیچ دلبستگی به این کار ندارد. آنچه او دوست داشت به کار لازار نمیآمد؛ و آنچه لازار میخواست با دلبستگیهای شریعتی همخوان نبود (مسلمانی در ...، صـ۱۷۴). شریعت رضوی با یادآوری دلبستگی ژرف شریعتی به خواندن و فراگیری گسترده، نوشته است: او هم در دبیرستان و هم دانشسرا تنها به دنبال گرفتن برگ دانشآموختگی بود، و هرگز یادگیری خود را در چارچوب برنامههای آموزشی کوتاه نمیکرد (طرحی از ...، صـ۶۸). جلال متینی نیز یادآوری کرده است، شریعتی با آنچه در چنته داشت، یا از پدر خویش آموخته بود، اگر میخواست میتوانست پایاننامهی بسیار بهتری بنویسد (دکتر علی شریعتی...، ایرانشناسی، س۵، صـ۸۴۹). شریعتی در دیباچهی پایاننامهی خود نوشته است: «در این کتاب با ارائهی گزارشی از سیرهی پارسایان و علمای بلخ ...»، این نوشته با پایینترین ارزشیابی پذیرفته شد (رهنما، صـ۱۷۵).👉🏼پارهی دوم● در پویهی زبان فارسی گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات@OnPersianLanguage
.گزارش تصویری نشست سیزدهم تاریخ شفاهی تئاتر ایراننمایش بومی و جشنوارهزدگینمایشی کردن ادبیات کهن با تمرکز بر زبانبازخوانی اجرای «عیار و گلابپاش» اثر داوود دانشور، از گروه تئاتر آیین؛ در جشنواره تئاتر فجر سال ۱۳۷۸سهشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ #مطالعات_اجرا #تاریخشفاهیتئاتر #دانشور #براهیمی #تئاتر_آئین #گلاب_پاش_عیار #باشگاه_اندیشه@ejraaschool@bashgahandishe.گزارش تصویری نشست سیزدهم تاریخ شفاهی تئاتر ایراننمایش بومی و جشنوارهزدگینمایشی کردن ادبیات کهن با تمرکز بر زبانبازخوانی اجرای «عیار و گلابپاش» اثر داوود دانشور، از گروه تئاتر آیین؛ در جشنواره تئاتر فجر سال ۱۳۷۸سهشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ #مطالعات_اجرا #تاریخشفاهیتئاتر #دانشور #براهیمی #تئاتر_آئین #گلاب_پاش_عیار #باشگاه_اندیشه@ejraaschool@bashgahandishe
