نسل جوان، اولویتها و انتخاب الگوهای درست شاید یکی از مهمترین پرسشهایی که امروز باید از خودمان بپ…
انتشار: 2026/08/25 00:58 UTCدریافت: 2026/08/25 01:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/25 01:10 UTC
نسل جوان، اولویتها و انتخاب الگوهای درست شاید یکی از مهمترین پرسشهایی که امروز باید از خودمان بپرسیم این باشد: اولویتهای ما چیست و چه کسانی را به نسل بعد بهعنوان «آدم موفق» و «الگو» معرفی میکنیم؟ چرا کسی که با جنجال، فحاشی، تحقیر دیگران، نمایش زندگی…چرا مادری که سالهای جوانیاش را برای خانوادهاش گذاشته، کارگری که زیر فشار اقتصادی شرافتش را نمیفروشد، معلمی که آیندهی صدها کودک را میسازد، پزشکی که با وجدان کار میکند، انسانی که دست یک درمانده را میگیرد، یا وطنپرستی که آسایش و شهرت خود را کنار میگذارد و برای سرزمینش میایستد، نباید الگوی جامعه باشد؟و چرا جاویدنامانی که برای رؤیای ایرانی آزادتر و انسانیتر جان خود را از دست دادند، نباید بیش از سلبریتیهای مجازی در حافظهی نسل آینده جای داشته باشند؟مسئله فقط این نیست که چه کسی را دنبال میکنیم.مسئله این است که:چه چیزی برای ما ارزش محسوب میشود؟پول؟ظاهر؟ماشین گرانقیمت؟شهرت؟تعداد فالوئر؟نزدیکی به صاحبان قدرت؟یا:شرافت؟وجدان؟استقلال؟انسانیت؟وطندوستی؟مسئولیت؟و ایستادن پای اصول، زمانی که برای انسان هزینه دارد؟اینجاست که باید دربارهی چهرههای مشهور نیز سؤال کنیم.برای مثال، دربارهی محمدرضا گلزار یا هر سلبریتی دیگری، بهجای پرستش یا نفرت کورکورانه باید پرسید:در لحظات مهم تاریخی کجا ایستاد؟در برابر رنج مردم چه موضعی گرفت؟از اعتبار و شهرتش چگونه استفاده کرد؟آیا حاضر شد برای اصولی که ادعا میکند هزینهای بدهد؟اگر کسی را «حکومتی» یا «خودفروش» مینامیم نیز باید این قضاوت را بر اساس رفتار و شواهد مشخص انجام دهیم، نه صرفاً خشم و برچسب.اما پرسش اصلی همچنان باقی است:چرا جامعه باید فقط به دلیل شهرت، زیبایی، ثروت یا محبوبیت، برای یک سلبریتی اعتبار اخلاقی قائل شود؟شهرت، فضیلت نیست.پول، شرافت نیست.زیبایی، شخصیت نیست.و میلیونها دنبالکننده، گواه درستکاری هیچ انسانی نیست.در مقابل، چرا کسی که سالها به ارزشهایش وفادار مانده، حاضر نشده وجدانش را برای پول و موقعیت بفروشد، در روزهای سخت کنار مردمش ایستاده و برای اعتقادش هزینه داده است، نباید احترام بیشتری داشته باشد؟معیار ما باید عوض شود.از خودمان بپرسیم:وقتی ایستادن کنار حقیقت برایش هزینه داشت، چه کرد؟وقتی میتوانست سکوت کند و منافعش را حفظ کند، چه کرد؟وقتی قدرت به او نزدیک شد، شرافتش را حفظ کرد؟وقتی انسانی ضعیفتر مقابلش قرار گرفت، چگونه با او رفتار کرد؟شخصیت انسان دقیقاً آنجایی آشکار میشود که حفظ ارزشها برایش هزینه پیدا میکند.اما نباید تمام تقصیر را بر گردن نسل جوان انداخت.نسلی که سالها زیر فشار حکومتی زندگی کرده که دربارهی لباس، مو، موسیقی، عشق، عقیده و حتی زندگی خصوصی انسانها تصمیم گرفته، طبیعی است که نخستین تصویرش از آزادی، رهایی از همین اجبارها باشد.انتخاب پوشش آزادی است.نپوشیدن حجاب آزادی است.انتخاب موسیقی، عقیده، عشق و شیوهی زندگی آزادی است.اما آزادی فقط اینها نیست.آزادی یعنی:من صاحب زندگی خودم هستم؛ نه صاحب زندگی تو.من حق دارم بیدین باشم؛ تو هم حق داری دیندار باشی.من حق دارم حجاب نداشته باشم؛ دیگری هم حق دارد با انتخاب خودش حجاب داشته باشد.من حق دارم با عقیدهی سیاسی تو مخالف باشم؛ اما حق ندارم حقوق انسانی تو را به دلیل مخالفتت انکار کنم.آزادی یعنی یاد بگیریم به حریم خصوصی دیگران سرک نکشیم.چه پوشیده؟با چه کسی زندگی میکند؟چرا ازدواج نکرده؟چرا طلاق گرفته؟چقدر درآمد دارد؟به چه چیزی اعتقاد دارد؟تا زمانی که حقوق دیگری را پایمال نکرده است:به ما مربوط نیست.این همان بخش فراموششدهی آزادی است:آرامشِ زندگی کردن، بدون ترس دائمی از قضاوت دیگران.اما آزادی نیمهی دیگری هم دارد:مسئولیت.آزادی یعنی اختیار انتخاب داری، اما مسئول پیامد انتخابت نیز هستی.آزادی یعنی بتوانی حرف بزنی و تحمل شنیدن مخالفت را هم داشته باشی.آزادی یعنی حق داشته باشی متفاوت باشی و همان حق را برای دیگری نیز بخواهی.آزمون واقعی دموکراسی، احترام به حقوق کسی است که با او مخالفیم.و اینجاست که مسئلهی آموزش اهمیت پیدا میکند.آموزش فقط دانشگاه رفتن نیست.انسان ممکن است دکترا داشته باشد و هنوز معنای مسئولیت اجتماعی، مرزهای شخصی، مدارا، وجدان، شرافت و کرامت انسانی را نفهمیده باشد.مدرک، سندِ تخصص است؛ نه سندِ شعور.جامعه با زیاد شدن مهندس و پزشک و دکتر و استاد دانشگاه لزوماً متمدن نمیشود.جامعه زمانی متمدن میشود که مردمش یاد بگیرند:حق دیگری را محترم بشمارند؛«نه» را بپذیرند؛تهمت نزنند؛ضعیفتر از خود را تحقیر نکنند؛دزدی و فساد را زرنگی ندانند؛قدرت را مقدس نکنند؛قانون را برای دوست و دشمن یکسان بخواهند؛و نسبت به سرنوشت جامعهشان بیتفاوت نباشند.ما سالها دربارهی آزاد کردن ایران صحبت کردهایم.شاید وقت آن رسیده بیشتر دربارهی آزاد زندگی کردن هم صحبت کنیم.
