از مصائب یکی از صدها یا شاید هزاران آدم، عمدتا زنی، که سیمکارتهایشان را قطع کردهاند: «امروز اسنپ…
انتشار: 2026/08/23 16:47 UTCدریافت: 2026/08/25 03:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/25 03:50 UTC
پستهای تلگرام — بهمن دارالشفایی
مهسا صفایی که تعمیرکار ماشین است و سالهاست در اینستاگرام در همین حوزه محتوا تولید میکند، خبر داده که سه سال است سیمکارتش را قطع کردهاند، چون در ویدیوها روسری نداشته یا آستینش کوتاه بوده..مهسا صفایی که تعمیرکار ماشین است و سالهاست در اینستاگرام در همین حوزه محتوا تولید میکند، خبر داده که سه سال است سیمکارتش را قطع کردهاند، چون در ویدیوها روسری نداشته یا آستینش کوتاه بوده..
از مصائب یکی از صدها یا شاید هزاران آدم، عمدتا زنی، که سیمکارتهایشان را قطع کردهاند: «امروز اسنپ نمیتوانستم بگیرم. اعتبارم تمام شده بود و پول نقد هم نداشتم. این موبایل لعنتی هنوز قطع است و زنگ نمیزنند آدم برود تکلیفش را روشن کند. در نتیجه پیامک واریز…دنیا راد:«در سرزمینی که هر صبح ممکنه با خبر اعدام بیدار شیم و چیزی مهمتر از جان آدمیزاد نیست، آدم روش نمیشه از ظلمهای جاری و ریز ریز یومیه حرفی بزنه؛ ولی هر روز به خودم یادآوری میکنم همین چیزهای به ظاهر کوچک هم نباید طبیعی و عادی شه و حق دارم خشمگین و معترض باشم.در کنار دردسرهای زیادی که ماههاست دارم باهاشون زندگی میکنم و قطعن خیلی از ما تجربهاش رو داریم، به تازگی فهمیدم بیمهی ماشین رو نمیتونم به اسم خودم تمدید کنم چون طبق قانون اجباری جدید باید در «سامانه املاک و اسکان» محل اقامتت رو ثبت کنی و برای ثبتنام کد میاد به سیمکارت و این مرحله قابل انجام نیست.تو این ۲-۳سال اخیر یکی از بخشهای عادی و روزمره مسدود شدن سیم کارتهاست. همه به هم میرسیم و میگیم «سیمکارت منم مسدود شده»، مثل گفتن از بدی آبوهوا و ترافیکه انگار و بدل به یه کار پردردسر شده که باید گذروند و گذشت.تنبیهی که پیش از تفهمیم اتهام و امکان دفاع، با جریمه و حکم مواجه میشی و بعد باید بدویی تا بهت بگن خب چه کار کردی؟ چی شده که تصمیم گرفتن سیمکارت رو مسدود کنن؟این روزها دچار چالش شدم با نرفتن سراغ این پروسهی غیرقانونی، دارم اعتراض میکنم یا خودم رو تنبیه کردم وقتی هر روز با دردسر تازهای روبهرو میشم؟توضیح واضحات: هدف از نوشتن گشتن دنبال راهکار نیست و راهی بوده که بیمه تمدید شه هرچند نه به اسم من.ماههاست برای دور زدن ممنوعیتها مثال یه شهروند غیرقانونی به یاری اطرافیان کارهام رو راه میندازم یا از خیلی چیزها میگذرم.»
سپیده ابطحی، مستندساز، تدوینگر سینما و از اعضای خانه سینما، صبح امروز، چهارشنبه ۲۴ تیرماه ۱۴۰۵، با یورش ماموران امنیتی به منزلش بازداشت شد. خواهر او با انتشار مطلبی در صفحه اینستاگرام خود از بازداشت این مستندساز خبر داد و نوشت که مأموران امنیتی علاوه بر بازداشت…سپیده ابطحی، مستندساز، امروز بعد از ۴۰ روز بازداشت با سپردن وثیقه از زندان قرچک آزاد شد..
حقّ بستنِ درفردین علیخواه🔺در بیشتر خانهها یک اتاق هست که درِ آن بسته میماند: اتاق کار پدر. بچهها یاد میگیرند که پشت آن در نروند، یا اگر رفتند، آرام بروند و زود برگردند. کسی این قانون را جایی ننوشته؛ همه فقط میدانند. اما در همان خانه، اگر مادر هم پشت میزی بنشیند تا کاری فکری انجام دهد، معمولاً چنین دری برایش وجود ندارد. حتی اگر دری هم داشته باشد، انگار همیشه نیمهباز است: کسی هست که هر چند دقیقه صدایش میزند، از او چیزی میخواهد، یا فقط مطمئن میشود که هنوز آنجاست. شاید بتوان گفت این تفاوت، چیزی بیش از یک عادت خانگی است؛ نشانهی یک تقسیم نانوشته دربارهی اینکه چه کسی حق دارد از دسترس بیرون باشد.🔺جامعهشناس فرانسوی مونیک هیکو، در سال ۱۹۸۴، برای بخشی از این پدیده اصطلاحی به کار برد: «بار ذهنی». منظور از بار ذهنی، آن بخش نامرئی از کار خانه است که کمتر دیده میشود؛ نه شستن ظرف یا جارو کشیدن، بلکه بهخاطر سپردن اینکه کی باید ظرفها شسته شوند، کی نوبت دکتر بچه است، کی یخچال خالی شده. این کار، برخلاف کارهای فیزیکی خانه، تعطیلی ندارد؛ حتی وقتی دستها آزادند، ذهن هنوز مشغول است. و در بسیاری از خانوادهها، این بار همچنان بیشتر روی دوش زنان است، حتی وقتی هر دو نفر شغلی تماموقت و فکری دارند.🔺بار ذهنی درست همان چیزی است که در را نامرئی میکند. مرد میتواند وارد اتاقش شود و در را ببندد، چون میداند کسی هست که به آن بخش نامرئی از زندگی خانه رسیدگی میکند. زن، حتی پشت در بسته، هنوز آن بار را با خودش میبرد؛ گوشیاش را کنار دستش میگذارد، چون احتمالاً کسی زنگ میزند. حتی اگر کسی صدایش نکند، بخشی از ذهنش آمادهی شنیدن صداست.🔺آلیس مونرو در داستان کوتاه «دفتر کار» صحنهای میسازد که همین تفاوت را روشن میکند. راوی داستان میخواهد توضیح دهد چرا نمیتواند در خانه بنویسد، و برای شوهرش مثالی میآورد: مردی که کارش را به خانه میآورد، خانه بهطور طبیعی حول او سامان میگیرد؛ کسی از او توقع ندارد به تلفن جواب بدهد یا دنبال وسیلهای گمشده بگردد. او بهسادگی میتواند در اتاقش را ببندد، و وقتی کسی میخواهد وارد شود، در میزند و منتظر میماند تا او اجازه بدهد. اما وقتی راوی همین تصویر را برای خودش تصور میکند - مادری پشت در بسته - چیزی در آن تصور نمیگنجد. برای زن چنین مرزی وجود ندارد؛ کسی برای ورود به فضای او در نمیزند و منتظر اجازه نمیماند، چون از ابتدا فضایی که تنها به او تعلق داشته باشد، به رسمیت شناخته نشده است.🔺اینجا شاید بتوان یک نکته را روشنتر کرد: مسئله فقط این نیست که زنها کمتر بخواهند در را ببندند. در بسیاری از موارد، آنها به همان اندازهی مردان، یا حتی بیشتر، به خلوت نیاز دارند. مسئله این است که خواستنشان به همان آسانی به رسمیت شناخته نمیشود. وقتی مردی میگوید سرش شلوغ است، اطرافیانش این را دلیلی کافی میدانند. وقتی زنی همین را میگوید، اغلب باید توضیح بدهد، جبران کند، یا احساس گناه کند.🔺این الگو را میشود در مقیاس کوچکتری هم دید. فرض کنیم زن و مردی، هر دو، شبها بعد از خواباندن بچهها یک ساعت وقت آزاد دارند. مرد احتمالاً همان یک ساعت را صرف کاری میکند که برایش مهم است؛ خواندن، نوشتن، فکر کردن. زن، در همان یک ساعت، بیشتر وقت را صرف مرتب کردن چیزهایی میکند که فردا لازم است: لباسها، ظرفها، وسایل مدرسه. حتی وقتی هر دو زمان برابر دارند، یکی آن را برای خودش خرج میکند و دیگری برای دیگران.🔺شاید نتوان گفت این وضعیت نتیجهی تصمیمی آگاهانه از سوی کسی است. بیشتر به نظر میرسد نتیجهی عادتی قدیمی باشد که هیچکس آن را انتخاب نکرده، اما همه در آن سهیماند: خانواده که بیآنکه بخواهد، این تقسیم را بازتولید میکند؛ جامعهای که هنوز راحتتر میپذیرد مردی غایب باشد تا زنی؛ و حتی خودِ زن، که گاهی بستن در را، بدون آنکه کسی از او خواسته باشد، به تعویق میاندازد.🔺آنچه از این مثالهای کوچک زندگی روزمره بیرون میآید شاید این باشد: «حق بستن در»، به همان اندازه که به میل شخصی مربوط است، به این هم مربوط است که اطرافیان چقدر آمادهاند غیبت ما را بپذیرند. و این آمادگی، دستکم در بسیاری از خانهها، هنوز بهطور نابرابر و غیرمنصفانه تقسیم شده است.🔵حالا، تازه میفهمم چرا نویسندگان زن بهندرت در ابتدای کتابهایشان از همسرشان تقدیر و تشکر کردهاند!✅صفحه نویسنده در تلگرام و اینستاگرام: @fardinalikhah
الان: بارسا - الچهاولین بازی فصل بارساآپدیت: ۵-۰ بردیم..
🔻رسانههای ایران از اجرای حکم اعدام مجید آدینه، از بازداشتیان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ خبر دادند.به گزارش خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضائیه، آقای آدینه اواخر روز ۱۹ دی ۱۴۰۴ در حوالی محمدشهر کرج در استان البرز بازداشت شده بود.خبرگزاری میزان با انتشار تصویری از یک سلاح کمری و یک اره برقی، نوشت که آقای آدینه در زمان دستگیری «یک قبضه سلاح گرم و چندین سلاح سرد» همراه داشته است.به گفته قوه قضائيه، پرونده آقای آدینه در دادگاه انقلاب کرج با اتهاماتی از جمله: «اقدام عملیاتی به نفع گروههای متخاصم، اسرائیل و آمریکا؛ محاربه از طریق تحریق عمدی؛ اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرایم علیه امنیت داخلی کشور؛ فعالیت تبلیغی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران؛ نگهداری غیرمجاز یک قبضه سلاح گرم از نوع کلت کمری به همراه سه خشاب جنگی و ۳۰ عدد فشنگ؛ نگهداری غیرمجاز دو عد شوکر برقی و نگهداری غیرمجاز دو عدد افشانه گاز اشک آور» بررسی شد و حکم اعدام او پس از تایید دیوان عالی کشور، صبح امروز اجرا شده است.📷ISNAbbc.in/4xbK7Kb@BBCPersian


