⭕️ قدرت را به دیگران منتقل کنیمدیروز دختر یازدهسالهام گفت:«هماهنگ کردهام که بتوانی مسابقه والیبالم را ببینی.»مسابقه که شروع شد، در بهت ماندم.تقریباً بهترین بازیکن زمین بود.قدرت، اعتمادبهنفس و تسلطش، مرا غافلگیر کرده بود.در راه بازگشت از او پرسیدم:«تو که فقط یک سال است والیبال را شروع کردهای و اینقدر خوب بازی میکنی، چرا وقتی با من بازی میکنی، در همان سطح ابتدایی میمانی؟»لبخندی زد و گفت:«چون تو پدرمی.»گفتم:«چه ربطی دارد؟»گفت:«من میخواهم با هم بازی کنیم، نه اینکه ببرمت. میدانم پایت آسیب دیده؛ نمیخواهم مجبور شوی بدوی.»سکوت کردم.ناگهان یاد سالهایی افتادم که خودش کودک بود.آن روزها، عمداً به او میباختم تا لذت بردن را تجربه کند.تا بداند پیروزی چه مزهای دارد.و امروز...بیآنکه با او دربارهاش حرفی زده باشم، همان کار را برای من میکرد.آن لحظه فهمیدم که سالهاست مرا میبیند.تواناییهایم را...محدودیتهایم را...و حتی ضعفهایم را...و در سکوت، مراقب آنهاست.همانطور که من روزی مراقب او بودم.چه قدر مضحک است که منبعد بخواهم برای او نقش همه چیز دان را بازی کنم و مجوز عبور از خود را به او ندهم و او را در حین عبور بدرقه و حمایت نکنم.آن روز، معنای دیگری از پدر بودن را فهمیدم.پدر بودن، فقط دست فرزند را گرفتن نیست.روزی هم باید دستت را آرامآرام از دوچرخه رها کنی...از کنار زمین کنار بروی...و با لبخند تماشا کنی که او، بینیاز از تو، محکمتر و زیباتر از تو بازی میکند.اگر هنوز اصرار داشته باشی همیشه قویترین آدم میدان باشی، رشد عزیزانت دیر یا زود متوقف خواهد شد.اما اگر بتوانی از قدرتت عبور کنی، قدرت در وجود آنان ادامه پیدا میکند.قدرت، وقتی در ما متوقف بماند، به سلطه تبدیل میشود؛ اما وقتی به دیگری منتقل شود، به میراث.سهیل_رضایی@Avayebaranie
❤️❤️:❤️❤️من ساعت صفر عاشقی میخواهم…افسانه سرخ رازقی میخواهم…آغوش و تب و نگاه مست و لب تو…من این همه را به سادگی میخواهم!❤️❤️⏰❤️❤️صفر عاشقی مبارک تمام من💋💗🍃@Avayebaranie
.. ' 12 '.. 9- ↑ -3 ♥️⁰⁰:⁰⁰♥️ ' . 6 . `ˡ ˡᵒᵛᵉ ʸᵒᵘ«تـــ♡ــو را نه بخاطر کسی که هستی،بلکه بخاطر کسی که در کنار تو میشوم دوست دارم.»♥️♥️⏰♥️♥💗🍃@Avayebaranie
بسه دیگه کافیهبسه از این که با اون نگاههای حقبهجانبت با اون انگشتهای اشارهگرت داری تکهتکهم میکنی.میخوای بدونی من چی میشنوم میخوای بدونی وقتی میای و با کلمات بیرحمت، تمام زحماتی که برای سرپا موندن کشیدم رو زیر سوال میبری توی گوشم چه صدایی میپیچهصدای خرد شدن آخرین ذرههای توانمتو چی میدونی؟واقعاً از زندگیِ من چی میدونی؟تو فقط یه تماشاگر بیخیالی که از پشت ویترین زندگی من داره بازی من رو تحلیل میکنه. تو از اون شبهایی که با صورت روی زمین افتادم و حتی جرئت نداشتم گریه کنم چون میترسیدم صدایِ گریهام تنهایی لعنتیم رو بیشتر از همیشه فریاد بزنه هیچی نمیدونیتو از اون روزهایی که مجبور شدم با لبخند مصنوعی جلوی همهی آدما نقش آدم بیخیال و سرحال رو بازی کنم در حالی که توی سرم طوفان یه دنیای ویرانشده بود هیچی نمیدونیخیلی راحتی آره خیلی راحتیچون تو توی آرامش زندگیِ خودت نشستی و داری به خون جگر من نگاه میکنی.قضاوت کردن برای تو مثل یه ورزش لذتبخشه نه؟ بگو چرا اینجوریه چرا اون کارو نکرد؟چقدر ضعیفهآره من ضعیفممن ضعیفم چون دارم با وزنهی کوههایی میجنگم که تو حتی جرئت نداری حتی به اسمشون فکر کنیمن ضعیفم چون دارم سعی میکنم از بین این همه ویرانی یه ذره آدم باقی نگه دارم در حالی که تو فقط بلدی بیای و روی اون خرابه ها هم سنگینی کنیتو حتی نمیدونی بقا یعنی چی.تو فقط زندگی کردن رو بلدی.اما من دارم برای بقا میجنگم.من دارم از توی چنگال سرنوشت تکههایِ خودم رو بیرون میکشم.هر بار که تو میای و قضاوتم میکنی انگار داری یه ضربهیِ دیگه به اون زخمی میزنی که هنوز حتی خشک هم نشدهتو نمیدونی چقدر سخته که آدم هر روز صبح با یه جنگ داخلی بیدار بشه تو نمیدونی چقدر سخته که وقتی همه دنبال پیشرفت هستن تو فقط دنبالِ این باشی که چطور فقط هست باشیبه چشمات نگاه کنآیا میتونی توی چشمهای من اون حفرهی خالی رو ببینی؟ اونجایی که یه زمانی پر از رویا بود و حالا فقط پر از خاکسترهاونجایی که یه زمانی پر از امید بود و حالا فقط پر از سکوتهای مرگبارهتو حتی نمیتونی تصور کنی که چقدر سخت بود که من از بین اون همه قضاوت اون همه نگاه سنگین اون همه حرفهای زهرآلود تو و بقیه هنوز اینجا ایستاده باشمپس دیگه نیایدیگه با اون منطقهای پوچت با اون نگاههای از بالا به پایین به زندگیِ من نزدیک نشومن دیگه ظرفیت تحمل نگاه تو رو ندارم.من دیگه طاقت این رو ندارم که ببینم چطور با کلمات سادهت دنیای پیچیدهی من رو به مسخره میگیری.برو توی دنیای بیدرد خودتو یادت باشه روزی میرسه که اون سنگینی قضاوتهات برگرده سمت خودتاون روز وقتی که خودت توی میانهی یه طوفان بیرحم گیر افتادی و هیچکس نیست که حتی بهت نگاه کنهاونوقت شاید بفهمی که قضاوت کردن چقدر بیرحمانه و سکوت کردن چقدر مقتدرانهستمن دیگه چیزی برای گفتن به تو ندارم.فقط از زندگیم دور شو همین#بابک_ایراندوست @Avayebaranie