باربددر عهد ساسانی، موسیقی و خنیاگری بسیار مقبول طبع پادشاهان بود. اردشیر بابکان، هنگام طبقهبندی ا…
انتشار: 2026/08/07 08:10 UTCدریافت: 2026/08/15 02:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:50 UTC
باربددر عهد ساسانی، موسیقی و خنیاگری بسیار مقبول طبع پادشاهان بود. اردشیر بابکان، هنگام طبقهبندی اعیان مملکت، رامشگران را در طبقهای ویژه قرار داد و بهرام گور بهمنظور بهرهمندی عموم مردم از موسیقی، دو هزار نوازنده از هندوستان به ایران آورد. در میانهٔ این جمع کثیر از خنیاگران و در بازار پررونق موسیقیِ آن دوره، باربد توانست به نامی و جاهی یگانه دست یابد.او مهترِ خنیاگرانِ خسروپرویز بود و نزد او از جایگاهی بینظیر برخوردار بود. چندان در هنر خویش سرآمد بود که از سحرِ سازش برای میانجیگری میان مردم و شاه استفاده میکرد و با زور و چیرگی هنرش، مشکلات مردم را حل میکرد. چنین گفته میشود که حتی شیرین، ملکهٔ محبوب، برای به کرسی نشاندن خواستههای خود از نیروی نوازندگی باربد سود میجست تا دلِ همسرش، خسرو، را نرم کند. یا حکایت مشهور دیگری هست که میگوید، آنگاه که شبدیز، اسب محبوب خسرو، از پای درآمد، کسی یارای گفتن به پادشاه را نداشت؛ پس باربد با ساز و آوازش، به این واقعه اشارت کرد.در شاهنامه، حکایت زیبایی از وفاداری باربد به خسرو نقل شده است؛ آنجا که ستارهٔ اقبالِ سلطانِ مقتدر، تاریکی گرفته و از عرش قدرت و شکوه و غلبه، به فرشِ نکبت حصر افتاده است؛ و البته همچنان سربلند، در انتظار مجازات و مرگ است. نه به فرمان دشمنی بیگانه، بلکه به فرمان فرزندش که به ناسزاوار بر تخت او نشسته، و با انگیزش و پیشکاریِ خادمان و زیردستان و چه بسا چاپلوسان سابقِ خود!باربد از کار خسرو آگاه میشود و شیونکنان به درگاه او میآید:ز جهرم بیامد سوی طیسفونپر از آب مژگان و دل پر ز خونبیامد بدان خانه او را بدیدشده لعل رخسار او شنبلیدزمانی همیبود بر پیش شاهخروشان بیامد سوی بارگاههمی پهلوانی بر او مویه کرددو رخساره زرد و دلی پر ز درد...صدای شیون او را شاه در زندان میشنود و نگهبانان به درد میگریند:نگهبان که بودند گریان شدندچو بر آتش مهر بریان شدندهمی گفت: «الایا ردا، خسروا،بزرگا، سترگا، تناورگوا!کجات آن بزرگی و آن دستگاهکجات آن همه فرّ و تخت و کلاه!کجات آن همه مردی و زور و فرجهان را همیداشتی زیرِ پرکجات آن شبستان و رامشگرانکجات آن در و بارگاه سرانکجات افسر و کاویانی درفشکجات آن بر و تیغهای بنفشکجات اسپ شبدیز و زرینرکیبکه زیر تو اندر بُدی ناشکیبکجات آن ز زر خود و زرّینزرهز گوهر فگنده گره بر گرهز هر چیز تنها چرا ماندیز دفتر چنین روزْ کی خواندی!...باربد پس از خواندن مرثیهای سوزناک، سوگند یاد میکند که پس از خسرو دیگر دست به ساز نبرد. این سوگند در واقع اعتصابی هنری است؛ شوریدن بر خیانت و سقوطِ اخلاقی. او تصمیم میگیرد چهار انگشت خود را ببُرد و بر ساز خویش آتش افکند:به یزدان و نام تو ای شهریاربه نوروز و مهر و به خُرمبهارکه گر دست من زین سپس نیز رودبساود، مبادا به من بر درودبسوزم همه آلت خویش رابدان تا نبینم بداندیش راببُرّید مر چارانگشت خویشبریده همیداشت در مشت خویش!چو در خانه شد آتشی بر فروختهمه آلت خویش یکسر بسوختدر آن تنگنای حصر، خسرو را میبینم که با شنیدن ساز و آواز و مویهٔ خنیاگر وفادارش، لبخندی بر لب آورده است؛ که آیین وفا هرگز نمیمیرد!منبع: شاهنامه، چاپ خالقی، دوجلدی، ص ۱۰۵۶.@atefeh_tayyeh

