🔰 نامه انیشتین به فرویدسؤال انیشتین از فروید ساده نبود.سوال یک فیزیکدان بزرگ از بنیان گذار روانکاوی…
انتشار: 2026/08/11 08:21 UTCدریافت: 2026/08/12 19:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 19:42 UTC
🔰 نامه انیشتین به فرویدسؤال انیشتین از فروید ساده نبود.سوال یک فیزیکدان بزرگ از بنیان گذار روانکاوی دربارهی خشونت ذاتی بشر بود.سال ۱۹۳۲ بود.اروپا در آستانهی انفجاری دوباره قرار داشت.خاطرهی تلخ جنگ جهانی اول هنوز تازه بودپیمان ورسای آلمان را تحقیر و تضعیف کرده بودخشم و حس انتقام در جامعهی آلمان بالا بودو نشانههای قدرت گرفتن نازیهادر آلمان دیده میشد،در ایتالیا هم موسولینی قبلاً به قدرت رسیده بود.ایدئولوژیهای ملیگرایانه افراطی و نظامیگراداشتند تقویت میشدند.بحران بزرگ اقتصادی ۱۹۲۹ (Great Depression)باعث بیکاری گسترده و فقر شد.مردم تحت فشار شدید اقتصادی، بیشترجذب شعارهای تند و رادیکال میشوند.سازمان ملل نمی توانستجلوی تجاوزها و بحرانها را بگیرد. یعنیمکانیزم بازدارندگی واقعی وجود نداشت.نارضایتی گسترده، اقتصاد فروپاشیدهرهبران تندروو نبود سازوکار مؤثر برای مهار بحرانترکیب اینها معمولاً به جنگ ختم میشود.سازمان ملل از متفکران بزرگ دنیا خواستبا هم مکاتبه کنندتا شاید از جنگ دوباره پیشگیری شود.انیشتین داوطلب شدو خودش فروید را انتخاب کرد.چرا فروید؟ چون انیشتین دنبال یک پاسخ روانشناختی بود، نه فقط سیاسی.انیشتین در نامهاش پرسید:چرا بشر با اینکه میداند جنگ فاجعه است،باز هم به سمت آن میرود؟آیا راهی برای مهار این گرایش وجود دارد؟ چرا تودههای مردم اجازه میدهندخودشان برای اهداف قدرتطلبانهیاقلیتی کوچک قربانی شوند؟او داشت میپرسید:چرا مردم تحریک میشوند؟چرا تبلیغات روی آنها اثر میکند؟چرا عقل جمعی جلوی فاجعه را نمیگیرد؟انیشتین به این نتیجه رسیده بود کهمشکل فقط رهبران نیستند؛مسئله، ساختار روان انسان است.فروید در جوابش نوشت(متنی که بعدها با عنوان ?Why War منتشر شد):انسان دو نیروی اصلی دارد:غریزهی زندگی (Eros)غریزهی مرگ و تخریب (Thanatos)ما ناگزیر باید وجود غریزهی تخریب را بپذیریماین غریزه در کنار غریزهی زندگی عمل میکند.فروید میگویدانسان فقط به دنبال عشق و ساختن نیست،میل به ویران کردن هم در او وجود دارد.جنگ، تخلیهی جمعی همین نیروی تخریب ست.جنگ فقط نتیجهی سیاست نیست؛ریشه در میل تخریب درون انسان دارد.تمدن تلاش میکند این میل را مهار کند،اما نمیتواند آن را از بین ببرد.تنها امید واقعی برای مهار این میل،تقویت قانون، فرهنگ و پیوندهای انسانی است.سوال دیگری که به ذهن میرسد:قانون و قدرت از کجا می آیند؟فروید می گوید در آغاز، قدرت با زور یکی بود.هنوز هم در اصل تفاوتی نکرده است.او توضیح میدهد که در تاریخ،حق و قانون از دل زور بیرون آمدهاند.اول قویترها حکم میکردند،بعد گروهها متحد می شدند تا زور فردی را مهار کنند، این شد «قانون».فروید واقعگرا بود و اعتقاد داشتدرست است که قانون جایگزین خشونت شده، اما ریشهاش همان خشونت است.فروید عملاً گفت:جنگ کاملاً قابل حذف نیست، فقط میشود آن را محدود کرد.یک سال بعد هیتلر به قدرت رسید.فروید (که یهودی بود) مجبور شد از اتریش فرار کند.انیشتین هم آلمان را ترک کرد.این مکاتبه یک گفتوگوی روشنفکرانه دربارهی تاریکترین بخش انسان بود.نه شعاری بود، نه سادهانگارانه.هر دو میدانستند مسئله عمیقتر از سیاست است.اما انیشتین هنوز امید داشت که با ساختارهای بینالمللی قویتر (مثلاً تقویت سازمان ملل) بتوان جلوی این اقلیتها را گرفت.فروید اما واقعگراتر بود:تا وقتی انسان میل به تخریب دارد، همیشه کسانی پیدا میشوند که آن را سازماندهی کنند.یک سال بعد، تاریخ جواب تلخی داد.غزال_کیان_فرید




