صبح دوشنبه را میخوام با یک خاطره از عزیزان شکم سیر و چشم گشنه شروع کنم که فجایع 57 رو رقم زدن#آزادن…
انتشار: 2026/08/24 04:39 UTCدریافت: 2026/08/24 07:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 07:30 UTC
صبح دوشنبه را میخوام با یک خاطره از عزیزان شکم سیر و چشم گشنه شروع کنم که فجایع 57 رو رقم زدن#آزادنیوز #قابل_تامل در زمان شاه که به ما تغذیه می دادن ، یکی از چیزهایی که من عاشقش بودم بیسکویت تینا بود که الان دیگه نیست اگه باشه هم تقلبیه ...وقتی مدیرمدرسه میخواست ما را تنبیه کنه ما را میفرستاد داخل انبارتغذیه ودر را قفل میکرد .من از همون دقیقه اول شروع میکردم به خوردن بیسکویت تینا ... پس از خوردن کلی بیسکویت ، حدود سی تا چهل تا رو زیر کاپشنم پنهان میکردم .یه روز معلمم منو که هیچوقت مشق نمینوشتم داخل انبار زندانی کرد . منم آنقدربیسکویت خوردم که دیگه حالم داشت بد میشد ضمنا حدود چهل بسته از اون بیسکویت ها هم گذاشته بودم زیرکاپشنم . اون روز وقتی میخواستند تغذیه بدن منو هم صدا زدن که برم سهمیه ام رو بگیرم .وقتی تغذیه ها را دادن یک بسته بیسکویت کم اومد .و به یه نفربیسکویت نرسید .منم رفتم جلو گفتم من امروز بیسکویت نمیخورم ، وقتی که یکی از همکلاسی هام بیسکویت بهش نرسیده منم امروز بیسکویت نمیخوام .مدیر مدرسه اشک درچشماش جمع شده بود گفت پسرم منو ببخش،که هرگز نمیدونستم تو اینقدر باگذشت و فداکارهستی خلاصه بچه ها برام هورا کشیدن و دست زدن .شنیدین میگفتن دهقان فداکار، از اون روز دیگه بچه ها و معلم ها به من میگفتن پسر فداکار..نمیدونم الان وقتی بعضی ازمسئولان میگن ما از محل کارمون حقوق نمیگیریم و فقط،عاشق خدمت به مردم هستیم یادم به آن روزهای خودم میفته و اون کاپشنم و #بیسکویتهای_تینا#آزادنیوز
