✔️ جوشِ مصنوعیفیلسوفانه نشستم چون شبح بر صندلی؛مشکلی هرگز ندارد فلسفه، با تنبلی؛با نوازشکردنِ خود…
انتشار: 2026/08/18 04:43 UTCدریافت: 2026/08/18 15:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 15:35 UTC
✔️ جوشِ مصنوعیفیلسوفانه نشستم چون شبح بر صندلی؛مشکلی هرگز ندارد فلسفه، با تنبلی؛با نوازشکردنِ خود در غریبیهای محضبا شنا و شیرجه در خوابهای مخملی...ناگهان خوابم ربود و خواب دیدم، آمدی:از جواهردِه، شبی، با پرتقالِ جنگلی.....وَه! چه خوابی بود و زان خوشتر، سلامِ آن نگار؛خوابِعاشق،مخملی؛ لحنِ نگارَش،صیقلیگفت: عشقِ منبهتو، فوقِ پرستیدن شده!شکلیاز شِرکِ خفی؛ یک پلّه تا شِرکِ جَلیبعد از آن،از جنگِترکیبی، مُفصّل،بحثشداحتمالِ حمله!؟ قطعاً! حملهٔ قلبی، ولی!جنگِ اصلی، جنگِ بیتَه، بینِ مرگ و زندگیست؛از ژِنِو تا اَرگِ بم؛ از بمبئی تا انزلی؛بینِشمعو مُشتِطوفان؛ قاصدکبا گردبادسایههایی نرمتن با سایههایی هیکلی......ماتومعصومانه،محوِ صحبتِمنشد نگارساکت و مظلوم، همچون یک کلاسِ اوّلی...توی یک دست، آبسیب؛ آن دست، طبِ بوعلی:مینشینم همچو گَرد و خاک، رویصندلیباز خوابم میبَرَد؛ یک کافهدر قطبشمالصاحبِکافه، کمیکمحرف؛ عشقِ جدولیصرفهجوییدر سخن،در قالبِ خیر و بلیدوستمداری؟اگر خیر است، ترجیحاً بلی!□ امیرحسین دیبایی@amir1972diba