✅ واژگان و اصطلاحات مربوط به «دست،دس» در زبان مردم هزارجریب مازندران دَس بَهیره= به دست بگیرددس بَه…
انتشار: 2026/08/25 17:34 UTCدریافت: 2026/08/28 05:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/28 05:40 UTC
✅ واژگان و اصطلاحات مربوط به «دست،دس» در زبان مردم هزارجریب مازندران دَس بَهیره= به دست بگیرددس بَهیره= دست بکشد_رها کنددست دینگوئن=به دست بیاویزددستارِم= فردی که زمین کشاورزی شخص دیگری را برای مدتی کشت کنددستی=حیوانی که با انسانها انس بگیرددستی خوانه= طلبکار بودن درقبال لطف دیگران دست جه اُ تِب نزنده=خسیس بودندَست گیز=مقیاس گرم بودن مایعات، کمی گرم تر از ولرم دست لاکِن= فراخواندن شخصی با اشاره دست از راه دور دست کَن=چاله ای که با دست کنده شود-زمانیکه حیوان نر برای مقابله با همجنس خود با دستش زمین را زیر و رو کنددست وَر= پشت و رو کردن غلات وحبوبات زمان خشک شدن در آفتاب دَس ماس=تکه پارچه ای که ابزار داغ را با آن برمی دارند_بهانه _عذر_دستاویز_گزک دستِک=شادی وبازی گوساله وبره پس از خوردن شیر مادردست بُ بند= سربالایی تنددست بِلار=دو بند پشمی دست باف که از وسط دستهای اسب رد شده وبه پالان وصل می شود و نگهش می دارد.دَس شوُنه=کتف، سردست جانوران، دست جانوردست ره بشوشته کنار هنیشته=ناامید شدن، بی خیال موضوعی شدن، عدم کاراییدست دست ره اِشناسنه= کنایه از مسولیت پذیر بودن، امانتداریدس جه بَر نِ نه=از دستش بر نمی آیددَس سربیئشت دارنه=چیزی را از قبل آماده کردن، ذخیره داشتندستی دستی=عمدی، از روی آگاهیدست پشت ره داغ هاکاردن=توبه کردن برای نیکی در حق دیگران دست چال=چاله وحفره کوچکدست بو بنه هاکاردِن=دست به زمین رساندن برای گرفتن سنگ وپرتاب کردن به سمت حیوانی درنده 🌺✍️نجما نجار، پژوهشگر ارشد، بهشهر🔘ڪانالــ اهــوراt.me/+Pi9uDFFpzOvhisAJ
