دنیاانگار خوب استهر کس که میآید به این باغبا سبزه و یاس و پرندهبیگانه باشددنیا همین را دوست دارداص…
انتشار: 2026/06/05 03:01 UTCدریافت: 2026/08/22 03:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 03:35 UTC
دنیاانگار خوب استهر کس که میآید به این باغبا سبزه و یاس و پرندهبیگانه باشددنیا همین را دوست دارداصلا برای او مهم نیستدر باغِ گُل یک گاو وحشییا این که یک پروانه باشدای چاهای چاهای چشمهی آهدنیا همین است؟باید علی در خانه باشد؟✍ سید احمد میرزاده/۱۴ خرداد ۱۴۰۵@ahmadmirzade
پستهای تلگرام — سید احمد میرزاده
سید احمد میرزاده؛ سه کتاب با محور امام رضا(ع)اگر بخواهیم از میان شاعران کودک و نوجوان، نمونهای را پیدا کنیم که حضور پررنگتری در شعر رضوی داشته باشد، سیداحمد میرزاده یکی از مهمترین گزینههاست.میرزاده چند اثر شعر با محور امام رضا(ع) منتشر کرده است؛ از جمله «کبوترها و آهوها»، «با کبوترهای گنبد» و «فرشتههای مجروح» که توسط انتشارات بهنشر منتشر شدهاند.کتاب «کبوترها و آهوها» در مجموعه «امام رضا(ع) و بچهها» قرار دارد و بهطور مشخص برای مخاطب کودک طراحی شده است. نسخههای منتشرشده این کتاب ۳۲ صفحه دارند و بهنشر ناشر آن است.در این آثار، عناصر آشنای حرم رضوی ــ از کبوترها و آهوها تا گنبد و زائر ــ به عناصر اصلی شعر تبدیل میشوند. میرزاده در «فرشتههای مجروح» نیز سراغ یکی از تلخترین اتفاقات تاریخ معاصر حرم رضوی رفته است؛ حادثه بمبگذاری سال ۱۳۷۳ که به شهادت تعدادی از زائران امام رضا(ع) انجامید. این اثر، منظومهای نسبتاً بلند برای مخاطب کودک و نوجوان است.به این ترتیب، کارنامه رضوی میرزاده از شعرهای لطیف و کودکانه درباره کبوتر و آهو تا روایت یک واقعه تلخ تاریخی گسترده شده است./ ایبنامتن کامل ⬅️ ibna.ir/x6Jv4
دریاهوا ابری است امروزهوا دم کرده و شرجی است امروزهزاران کوه جنگلپوش اینجاستکه در سرسبزی آغوش آنهاسیاهِ بیشهی خشم پلنگ استدرختان دست در دستند اینجاچه سرمستند اینجاو از انبوهی برگ تمام جاده تاریکو جاده پیچ در پیچ است و باریک...کنار جاده در هر چند گامیبساطی تازه پهن استکه ماهی و تمشک و زالزالکو آلو و لواشک میفروشندرسیدیمچه شهری!عجب آب و هواییبه روی رودخانهپلی "چون اژدهایی خفته" برپاست خدایا بوی دریا بوی دریا صدای مرغ دریایی چه زیباستببین آن دورترها ببین آن آسمانِ موج در موجکه دارد گیسوانی مثل مادر دلی مانند مادرنگاهی مثل مادرخود دریاستدریاستبمیرمکه دریا را پس از مادر نبینم...سید احمد میرزاده/۱۱ مرداد ۱۴۰۵@ahmadmirzade
🌕 ماهگُلها همه خستهگُلها همه تشنهاطرافشان دشمناطرافشان دشنهصحرا پر از آتشصحرا پر از دود استپس کو عمو عبّاس؟نزدیکِ آن رود استدلواپس گُلهاستبا قلب بیتابشای کاش برگردد با مشک پر آبشمادر ببین: برگشتاو مثل یک شیر استاما چرا این قدردر مشک او تیر است؟هی نیزه و هی تیرمیبارد از هر سواما عمو تنهاستپس دستهایش کو؟مادر نگاهش کناز روی زین افتاداز آسمان یک ماهروی زمین افتاد✍ سید احمد میرزاده/۲۵ خرداد ۱۴۰۵@ahmadmirzade
پایان سالیک سال دیگر هم گذشت در های و هوی مدرسهوقتی نتایج را زدندرفتیم سوی مدرسهبا من محمّدزاده بودآقای خرخوان کلاس!ما خار در چشم مدیراو بوتهی خوشبوی یاساو سالها در مدرسهشاگرد اوّل بوده استما موشهایی کمحواساو شیر جنگل بوده استهر وقت پرسیدند درسحاضرجوابی کرد زودهر پرسش تاریک رااو آفتابی کرد زودگفتم: "تو خوششانسی!" ولیتنها به قاضی رفتهاماو درس خوانده من فقطدنبال بازی رفتهامآموزگارم ماههااز دست من در رنج بوددر نمرههای جالبمیک ۷ با یک ۵ بود!آموزگار مهربانخسته نباشی واقعاهرچند با این نمرههاناراحتی از دست منبا اینکه در حق شمامن ناسپاسی کردهاماما برای سال بعدفکری اساسی کردهام✍ سید احمد میرزاده@ahmadmirzade
خداحافظ جهانپیِ شمشیر و تاج و مُهر و انگشتر نمیگردمخداحافظ جهان! دنبال درد سر نمیگردمطلا سرخ است و آتش سرخ و دنیا قصر فرعون است!مرا آتش خوشایند است گِرد زر نمیگردمپر سیمرغ را در مِجمَرت میافکنی امّاخودم جادوگرم مغلوب زال زر نمیگردمگُلِ آتش شدم سر تا به پا در باد رقصانمشقایق نیستم از بادها پرپر نمیگردمدماوندم جهنّم در میان جان خود دارماز این برفِ سبک خاموش و خاکستر نمیگردمنهنگی سرکشم بیطاقت امواج اقیانوس بمیرم هم به خواری لای جوی و جر نمیگردمخداحافظ جهان! عفریت عاشقکش! شقایقکشبرو! مجذوبت ای جلّاد افسونگر نمیگردمدر این عصر فراموشی در این شبهای خاموشیچنان از یادها رفتم که دیگر بر نمیگردم✍ سید احمد میرزاده/۲۱ خرداد ۱۴۰۵@ahmadmirzade
در چنین روزی(سیزدهم خرداد) پدرم را برای همیشه به خاکِ سرد سپردیم. و من هرگز هیچکس را ندیدهام که به استواری او به شکفتن در بهار باور داشته باشد.در واپسین روزهای زندگیاش به ادب از او درخواست نصیحتی کردم. فرمود:" النجاتُ فِی الصِدق"پدریاد از پدر که گفت: پسر! استوار باشچون کوهِ شیرباد سراپا وقار باشیاد از پدر که گفت: اگر بید نیستی از بادها نلرز! بمان! برقرار باشسنگی مباش خرد که درغلطد از بلندحتی نه صخرهسنگ! خودِ کوهسار باشفرزانه بود سید و پیر زمانه بودفرمود ای پسر! پسر روزگار باشفرمود راستی سند رستگاری استدر پیشِ خلق، آینهای بیغبار باشسروی بلند بود لب چشمهی نماز سروی نه! سبزهای لبِ این چشمهسار باششبهای او تمام قُم الَیلِ جُز قلیلیکشب شبیه او شو و شبزندهدار باشاین بادها به عزم گزند تو میوزندیاد از پدر که گفت: پسر! استوار باش ✍ سید احمد میرزاده@ahmadmirzade






