• نام کتاب: #به_آواز_باد_گوش_بسپارنویسنده: #هاروکی_موراکامی• ژانر: #خارجیتعداد صفحهها:۲۸۸
انتشار: 2026/08/02 06:01 UTCدریافت: 2026/08/15 03:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:27 UTC
• نام کتاب: #به_آواز_باد_گوش_بسپارنویسنده: #هاروکی_موراکامی• ژانر: #خارجیتعداد صفحهها:۲۸۸
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — انجمن داستان خانه روشنان
تکنیک احضار واقعیت در نوشتهیکی از اصولیترین روشهای احضار واقعیت در نوشته، به تواناییهای هوش فضایی ربط دارد. شبیه کاری که مارسل پروست انجام میداد در نگارش اثر مشهورش: در جستجوی زمان ازدسترفته. زندگی همواره در ظرف زمان و مکان و در حضور اشیا رخ میدهد و هیچوقت در یک محیط خالی اتفاق نمیافتد. ما میتوانیم تجسم کنیم و جزئیات وقایع، اشیا، بوها و مکانها را به یاد بیاوریم. برای این کار، وقتی پیشنویس اولیه را نوشتید، باید به صورت خودخواسته و آگاهانه از حافظه و ذهن خود درخواست کنید تا جزئیات، بوها و الهامات زیسته را از بایگانی بیرون بیاورد و به متن وارد کند. پس از آن، نوبت بازنگری و بازنویسی با فاصله زمانی میرسد. برای این مرحله، نوشتهی خود را رها کنید و روز بعد یا هفتهی بعد به سراغش بیایید. یک متن حرفهای گاه نیاز دارد چند بار بازنویسی شود؛ در این فرآیند است که ایدهی اولیه تکامل مییابد، چه بسا مسیر متن متفاوت میشود و سوژههای پنهان، جان میگیرند.برشی از کلاس آغاز نوشتن خلاق،#مصطفا_پورنجاتی#روز_به_خیر_کلمهها
پشت میز کوچک نشست. از کشوی میز، یک قلمدان، یک دوات و یک دفترچه قطور با عطف قرمز و جلد طرح مرمر بیرون کشید. دفترچه الهام بخش نوشتنش بود. جور خاصی قشنگ بود. کاغذ لطیف کرم رنگ که حدس میزد مال خیلی قدیمترها باشد. حالا که میخواست دفترچه خاطراتش را شروع کند. دلهره به جانش افتاد ناغافل این سؤال به ذهنش آمد که اصلا برای کی دفتر خاطرات مینویسد؟ برای آینده؟ برای نازادهها؟ مدتی به کاغذ زل زد!هرگز به ذهنش نرسیده بود چیزی جز شهامت لازمش بشود. فقط میبایست تکگویی متلاطم و پایان ناپذیری را که سالها در ضمیرش میجوشید، روی کاغذ بیاورد اما در این لحظه حتی چشمه این تکگویی خشک شده بود. #۱۹۸۴سال#جورج_اورول
#معرفی_کتاب 📚راهنمایی برای شاد بودن از زندگی و آنچه که هستید. اگر در زندگی احساس شادی نمیکنید اگر حس خوشبختی ندارید اگر بیماریهای روحی همچون حسادت و غرور شما را رها نمیکند مطالعه این کتاب را به شما پیشنهاد میکنیم.
پرسشی که برای بسیاری از ما طرح شده:▫️ آیا خواندن رمان و کتابهای داستانی فایدهای هم دارد؟این سوالیست که #مارک_منسن نویسنده آمریکایی میپرسد و جوابش آنقدر تكاندهنده است که، ادعای وجود اروپای آزاد امروز به همین پاسخ مربوط است.▫️منسن میگوید:وقتی جوانتر بودم فکر میکردم خواندن داستان، وقت تلف کردن است اما معلم دبیرستانم یک جملهی درخشانی گفت، که در آن زمان معنیش را نمیفهمیدم.معلمم گفت: «ما داستانها را میخوانیم چون هیچوقت به اندازهی کافی فرصت نداریم تا مردم را بشناسیم!»این جمله یک حقیقت پرمغز دارد.منسن میگوید؛ ما آدمهای زندگیمان را خودمان انتخاب میکنیم، یعنی دوست داریم با افرادی دوست بشویم که علایق، دیدگاهها و تجارب مشترکی با ما دارند. چرا؟ چون با تفاوت در سلیقه و تفکر، میانهی خوبی نداریم. داستانها دقیقاً اینجا به دادمان میرسند.▫️داستانسرایی در هر شکلی، چه فیلم، چه کتاب، یا همصحبتی با دیگران، محک خوبی است که آدمها را وادار میکند تا فراتر از چارچوب تجربههای محدودشان فکر کنند و ببینند بقیهی آدمها با افکار و سلایق مختلف، چه نظراتی ممکن است داشته باشند و در این باب، مثال خوبی میزند.▫️مارک منسن میگوید؛ من خودم هرگز درد سیاهپوستان آمریکایی را نفهمیدم تا اینکه کتاب «مرد نامرئی» را خواندم و اینکه، هیچ ذهنیتی نسبت به وقایع غیر احساسی جنگ نداشتم تا وقتی که کتاب «در جبههی غرب خبری نیست» را خواندم. ▫️این یعنی تقویت همدلی! اما چرا مهم است؟ منسن پاسخ جالبی دارد...او میگوید؛ تا قبل از قرن هجده، اروپا به طرز عجیبی وحشی بود. اما وقتی دستگاه چاپ اختراع شد و کتابها در دسترس مردم قرار گرفتند، این شرایط آرام آرام شروع به تغییر کرد.چرا؟ چون مردم شروع به خواندن کردند، و مطالعهْ، نیروی همدلی و دغدغهمندی را در آنها بیدار کرد و...حالا اروپاییها فهمیده بودند چرا آزادیهای فردی مهم است؟،چرا احترام به حقوق دیگری که شاید عقیدهای متفاوت با من داشته باشد، در نهایت به نفع خودمان است؟ چطور باید دولتمردها را پاسخگو کرد؟ و...در واقع اروپا با مطالعه کردن، خواندن و اندیشیدن، متحول شد.
Channel photo updated
فکر نکنید. منطقی نباشید... هدف همان استفاده از افکار اولیه است، طوری که نزاکت اجتماعی و خودسانسوری مانع بروز نیروی درونی شما نشود و همان چیزی را بنویسید که ذهن شما واقعاً میبیند و حس میکند نه آنچه فکر میکند باید ببینید و حس کند. نوشتن تا مغز استخوان#ناتالی_گولدبرگ
