
برای نوشتنکه جهان از نوشتن زیباست عادله زمانیراه ارتباطی با من :@Aydel70
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 42 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/20 تا 2026/08/17
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 44 پست مشاهدهشده و 2 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-16 تا 2026-08-22
خبر خوبی تو راهه ..پاییز قشنگمون کم کم میاد امیدوارم واقعا یه پاییز سرد و واقعی باشه🥺
رویای ما نارنجی دوستان 🦊❤️@adelehz
امروز کمی زودتر رسیدم خونه و گفتم تا بقیه اعضای خانواده نیومدن ناهار درست کنم .از ساعت یازده ونیم رفتم تو آشپزخونه و الان اومدم بیرون !!!به عنوان کسی که ازدواج نکرده به همه ی مادران و همسران بخاطر صبر شون آفرین میگم .و حق تو دهنی زدن به همسر یا فرزندی که از ناهار و شام تون ایراد میگیره رو براتون محفوظ میدونم !! خداشاهده پاهام بی حس شد .چیه این کارِ خونه جان آدم و از بدن خارج میکنه..خسته نباشید خانم ها ...@adelehz
جمعه خودِ سکوت است . هر صدای دیگری در جمعه اضافه ست وقتی تمامهفته در سروصدا دویده ای باید جمعه را در سکوت به تماشای غروب بنشینی...@adelehz#عادله_زمانی
دایی احمد تو هرگز خبردار نمیشوی که من امشب مجموعه آرشیو عکسهای یک عکاس را از میدان فردوسی در سال ۸۱ ،زیر و رو کردم تا شاید تورا گوشه ای از عکسهایش بیابم.و نیافتم...چون تو همان روزی که در میدان فردوسی ،زیر باران دنبالم آمدی تا چتر را به دستم برسانی ..گم شدی ..همین ،عزیز گمشده ی ناپیدای من#عادله_زمانی @adelehz
نامم را بخاطر بسپار! زنی که با گل ها و گنجشک ها همخانه بود و خیابان های بن بست را دوست نداشت ... فریده یوسفی@adelehz
@adelehz – Arman Garshasbi - Shab (آرمان گرشاسبی - شب)تو نشسته ای کجای ماجرا ...
شب رفیق خیلی خوبیه...
کنار درِ ساختمان قدیمی دبیرستانی که در آن درس میخواندم، یک ساعتفروشی قدیمیتر بود؛ سالهاست همانجاست و دکور و ظاهرش هیچ تغییری نکرده است.یادم میآید وقتی از امتحانات نهایی برمیگشتم، یا بعد از آخرین امتحانها، پیش از کنکور، کنار ویترین خاکگرفتهاش میایستادم و به تنها ساعت زنانهی برند کاسیو، با بند چرمی قهوهای، زل میزدم.اصلاً سلیقهی من نبود، اما دوست داشتم به آن ساعت کوچک نگاه کنم.سالها بعد، چند روز پیش، از آن خیابان گذشتم.ساختمان مدرسه تخلیه شده بود. شکل خیابان عوض شده بود؛ خیلی چیزها دیگر شبیه گذشته نبودند. اما ساعتفروشی هنوز سر جایش بود.و عجیبتر از همه اینکه همان کاسیوی بندچرمی، هنوز با وقار در دل ویترین نشسته بود.سالها گذشته است.خیلی چیزها عوض شدهاند؛ اما بعضی چیزها انگار قرار نیست حتی تا آخر عمر تغییر کنند.با این حال، دردناکترین قسمت ماجرا این است که آنچه تغییر میکند، گاهی ماندگارتر از آن چیزیست که تغییر نمیکند.سرِ ساعت دوازده ظهر، روبهروی دبیرستانم، فهمیدم سالها پیش بخشی از خودم را در همان کوچه جا گذاشتهام؛ درست کنار همان ساعتفروشی و همان کاسیوی بندچرمی.#عادله_زمانی @adelehz
کسی می گفت عشق مرز ندارد .نه عزیز من عشق مرزهای زیادی دارد آنچه مرز ندارد درد است .درد در همه جای جهان یک رنگ است یک جای وجودت را میسوزاند. درد مسافری بی مرز است از تنی به تن دیگر #عادله_زمانی @adelehz
وقتی کوچکتر بودیم یکسری لذتهای کوچک و ارزان داشتیم که هرزگاهی به آنها می رسیدیم و غرق خوشی می شدیم .کلا نسل قانعی بودیم .قناعت به ما کمک میکرد تا بسادگی خوشحال شویم و این موهبت بزرگی ست که بتوانی به راحتی لبخند بزنی.از جمله آن لذتهای کوچک ،نشستن پای بساط قندشکنی مادر و یواشکی تکه های نرم قند ها را توی دهان گذاشتن بود .آخ که آن شیرینی چقدر تکرار نشدنی بود انگار بعد آن هرگز قندی به آن طعم نخوردیم ...سختی زیاد کشیدیم اما خوشبخت بودیم که شادی هایمان گرو اما و اگر نبود همینکه اراده میکردیم بهانه ای برای خوشی می یافتیم .راستش آن روزها طعم خوبی داشت طعم قند مکرر...#عادله_زمانی @adelehz
اگر آن سالها بیشتر میفهمیدم در راه برگشت از مدرسه، آنقدر تند راه نمیرفتم. زیر باران سرد پاییزی خودم را در کوچهها پنهان نمیکردم. میگذاشتم برگها بروی کیف کودکانهام فرو افتند و خلوتی کوچههای سرد مرا نترساند.اگر آن سالها میفهمیدم در راه مدرسه، بجای غصهی مشقهای نانوشته را خوردن، پاییز را نفس میکشیدم .اگر آن سالها اگر آن سالها میفهمیدم...👤عادله زمانی@TweetyChannel | MAhsa
ما را نه زری است، نه نثار سیمی جز تحفه عجز بندگی، تقدیمی چون شاخ گلی که خم شود پیش نسیم از دوست سلامی و ز ما تسلیمی! ~ بیدل دهلوی @adelehzشب بخیر ❤️
ما را نه زری است، نه نثار سیمیجز تحفه عجز بندگی، تقدیمی چون شاخ گلی که خم شود پیش نسیم از دوست سلامی و ز ما تسلیمی!~ بیدل دهلوی@adelehz
آخرین بوسهمان را به یاد ندارم. نمیدانم کنار درخت انجیر بود یا در غروبی که رنگ آسمان بنفش شده بود.حتی یادم نمیآید که بادی سرد میوزید و ما فقط گرمای وجودِ همدیگر را داشتیم.یادم نمیآید وقتی خداحافظی کردیم، برگشتیم و دوباره پشت سرمان را نگاه کردیم یا نه.من هیچ چیز نمیدانم؛ من هیچ چیز را به یاد نمیآورم.و اینکه من...دروغگوی خوبی نیستم...هرگز دروغگوی خوبی نبودم.حتی آن روزی که گفتم دیگر دلم برایت تنگ نمیشود،و حتی وقتی گفتم فراموشت کردهام.من هیچوقت بلد نبودم دروغ بگویم.حالا دوباره بخوان...من هرگز آخرین بار بوسیدنت را، زیر درخت انجیر، در مسیر باد سردِ پاییزیِ آخر آذر، وقتی آسمان بنفش بود، فراموش نکردم.#عادله_زمانی@adelehz
«در موردِ بعد... بعد از تو هیچ کس را دوست نخواهم داشتدر موردِ قبل... من اساساً عشق را بدونِ تو نمی شناختم...!»محمود درویش @adelehz
من همواره، بعد از شبهای طولانی و خوابهای آشفته،به هنگام بیداری، به دنبال رگههایی از نور بر دیوارههای اتاقم میگردم.آن رگههای کوچک و ضعیف، در نگاهم، ریسمانی ضخیم برای چنگ زدن به ادامهٔ زندگیاند.آن رگههای کوچک، مرا به جریان نامهربان این حیات متصل نگاه میدارند.چون امیدهای کوچک در زندگی، همان رگههای ناتوان نورِ صبحگاهی بر دیوارند؛ رگههایی که پس از گذشتن از شبی سیاه، آرام و بیصدا، خود را به اتاق میرسانند.#عادله_زمانی @adelehz
دیدار یارِ غایب ، دانی چه ذوق دارد ؟ابری که در بیابان بر تشنه ای بِبارد ...سعدی @adelehz
عشق باید پناهگاه تو باشد. مکانی برای پناه گرفتنت، آنگاه که از تمام جهان خستهای. آن هنگام که خیسِ بارانی، عشق باید چتر تو باشد؛ آن لحظه که خستهای، مأمنت گردد و چون از راه ماندی، راهی برایت باشد. اگر غیر از این است، اشتباه کردهای. چیزی را عشق نامیدهای…عزیزکمهرچه غیر از این باشد عشق نیست ...خودت را فریب نده ..خودت را نجات بده
عشق باید پناهگاه تو باشد.مکانی برای پناه گرفتنت، آنگاه که از تمام جهان خستهای.آن هنگام که خیسِ بارانی، عشق باید چتر تو باشد؛ آن لحظه که خستهای، مأمنت گردد و چون از راه ماندی، راهی برایت باشد.اگر غیر از این است، اشتباه کردهای.چیزی را عشق نامیدهای که عذاب است.آنچه را به نام عشق شناختهای، اگر همیشه بهجای آرامش، ناآرامی نصیبت میکند، عشق نیست.یک بار برای همیشه این را بدان.#عادله_زمانی@adelehz
مادرم شاید هرگز باخبر نبود که من شبهای زیادی به خودکشی،مهاجرت یا رها کردن همه چیز فکر کردم و تنها به خاطر او بود که از آن افکار خجالت کشیدم . که هربار به رها کردن و رفتن از هر نوعش فکر کردم مادرم را دیدم که عاشقانه در خانه چرخ می زند و بوی غذایش تمام محله را پر کرده است . که هربار به خاطر گرمای آغوشش به زندگی روزانه برگشتم .بقول آقا حمید دعا کن سالم باشیم تا مادران مان خوشحال باشند.همین #عادله_زمانی
زیباترین عکسها،آنهایی ست که در بیخبری گرفته میشود. هرچقدر برای زیبا جلوه کردن در عکس بکوشی ناموفق تر خواهی بود .گاهی باید همه چیز را به حال خودش رها کرد و بر آن چه در پی آنی تمرکز نکرد شاید این بار این عکس سرنوشت زیباتر گرفته شود.#عادله_زمانی @adelehz
من همیشه دوست داشتم از روزهای قشنگ بنویسم .اما بپذیر که بعضی روزها هرگز خوش نیست و نخواهد شد ..#عادله_زمانی @adelehz
غریب شهر توام من؛ بکش مرا و مترسکه هیچ کس به دیار من این خــبر نـبَرد~ سنجر کاشانی@adelehz
حالا شمارو نمیدونم ولی دل من میتونه تا آخر عمر با موسیقی متن فیلم مادر عمیقا غصه رو مزه مزه کنه .
از گوش دادن به ریمیکس توی ماشین متنفرم ! انگار دهه هشتاد ست به عروسی رفتم و در بشقاب شام باقالی پلو با ماهیچه ،ژله و ماست را روی هم ریختند و جلویم گذاشتند. گوش دادن به هر آهنگ را جداگانه،با طمأنینه و مزه مزه کردن هر کلمه از شعر و هر نت از موسیقی اش میپسندم.واقعا از ریمیکس متنفرم!! #عادله_زمانی @adelehz
داشتم چای میریختم که ناگهان یاد آن دختر کُرد افتادم؛ همان دختری که چند ماه پیش، همراه خواهر کوچکش، از زندان خانگی پدر و نامادریاش نجات پیدا کرد.یادم آمد که این مدت چندین عمل جراحی را پشت سر گذاشته، حالش رو به بهبود است و حالا همراه مادر و خواهرش به خانهای نقل مکان کردهاند که شهردار در اختیارشان گذاشته است.اما بعد دلم گرفت.با خودم فکر کردم آخر شبها، وقتی همهجا ساکت میشود، او به چه چیز فکر میکند؟ آیا هنوز گاهی بیاختیار بغض میکند و در دلش زمزمه میکند: «بابا... چرا با من چنین کردی؟»به گمانم، حسِ مظلوم واقع شدن، آن هم از سوی کسی که باید پناهت باشد، از کثیفترین و ویرانکنندهترین تجربههایی است که یک انسان میتواند از سر بگذراند. زخمی نامرئی شاید جسم را بتوان درمان کرد، اما ردّش تا سالها بر جان میماند.نمیدانم چرا امشب، درست در پایان روز، یاد آن دختر افتادم. شاید بعضی آدمها، حتی وقتی دیگر در خطر نیستند، اندوهشان از ذهن آدم بیرون نمیرود.فقط امیدوارم روزی برسد که شبهایش را بدون هجوم خاطرهها به صبح برساند؛ هرچند میدانم بعضی زخمها هرگز کاملاً خوب نمیشوند. بعضی کودکیها برای همیشه در همان خانههای تاریک جا میمانند؛ جایی که هیچوقت کسی پاسخ آن یک سؤال را نداد: «چرا؟»و آرزو میکنم خدا، جایی در وسعت عدالتش، حق تمام مظلومان جهان را از ظالمان بگیرد؛ چون بعضی اشکها روی زمین خشک میشوند، اما هرگز از حافظه آسمان پاک نخواهند شد.#عادله_زمانی @adelehz
چه خاطراتی داشتیم و یک به یک به خاطره ها می پیوندد🥺❤️@adelehz
خوب ست که انسان بتواند لحظاتی از خلقتش صرف خودشناسی کند،نه آن خودشناسی کلیشه ای روان شناسی های زرد،من هدفم از خودشناسی فرو رفتن در آغوش خود است،رها شدن در اقیانوس منیت،بی پرده و عریان رویت کردن وجود خود چه جسم باشد چه جان آخر آدمی که خودش را نشناسد چگونه قادر خواهد بود دیگران را بشناسد . من آن لحظات فرو رفتن در آغوش خود را جز ارزشمندترین قسمتهای حیات میدانم .#عادله_زمانی @adelehz