اگرم حیات بخشی وگرم هلاک خواهیسر بندگی به حُکمت بنهم که پادشاهیمن اگر هزار خدمت بکنم گناهکارمتو هزا…
انتشار: 2026/08/18 18:54 UTCدریافت: 2026/08/18 19:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 19:20 UTC
اگرم حیات بخشی وگرم هلاک خواهیسر بندگی به حُکمت بنهم که پادشاهیمن اگر هزار خدمت بکنم گناهکارمتو هزار خون ناحق بکنی و بی گناهیبه کسی نمیتوانم که شکایت از تو خوانمهمه جانب تو خواهند و تو آن کنی که خواهیتو به آفتاب مانی ز کمال حسن طلعتکه نظر نمیتواند که ببیندت کماهیمن اگر چنان که نهی است نظر به دوست کردنهمه عمر توبه کردم که نگردم از مناهیبه خدای اگر به دردم بکشی که برنگردمکسی از تو چون گریزد که تواش گریزگاهیمنم ای نگار و چشمی که در انتظار رویتهمه شب نخفت مسکین و بخفت مرغ و ماهیو گر این شب درازم بکشد در آرزویتنه عجب که زنده گردم به نسیم صبحگاهیغم عشق اگر بکوشم که ز دوستان بپوشمسخنان سوزناکم بدهد بر آن گواهیخضری چو کلک سعدی همه روز در سیاحتنه عجب گر آب حیوان به درآید از سیاهیسعدی



