Keshmir, [24 آگوست 2026، در 02:21]ابوذر چرا اینقد زندگی برای بعضیا ناخوشاینده؟ برای بعضیا خوشآیند؟ Abozar shariati, [24 آگوست 2026، در 02:24]به زعم من برای همه ناخوشایند است. انسان ذاتا موجودی مضطرب و مستاصل است. (زیرا زندگی تروما است و انسان مدام دل حال تروماتایز شدن) غریب و بیپناه است. یکهو چشم باز میکند و میبیند در پوچستان و غریبستانی به نام زندگی پرت شده است بیآنکه خود خواسته باشد و بدبختی آنکه تا میآبد بدان آری بگوید با زندگی مانوس شود اخت بگیرد، قطعیترین امر عالم یعنی مرگ را رو در روی خود میبیند که چشم در چشم او دوخته و هر آن همچون یک شکارچی بیرحمی مترصد فرصتیست تا خطایی کوچک بیاحتیاطی و غفلتی اندک از او سر بزند و صید به دام صیاد بیفتد! بله زندگی یک پارادوکس است. پاردوکسی میان خواستن و نداشتن دوست داشتن و به دست نیاوردن تلاش و تقلا کردن و هرگز نیافتن و نشدن عشق به زندگی و بودن داشتن و با مرگ و نیستی و نبودن مواجه شدنپس زندگی ذاتا برای هر انسانی ناخوشایند است حتی آنهایی که ادعا میکنند خوشبختند و خوشوقت هم نهایتا غمی تلخ در کنه و ذات ذهن و ضمیرشان خانه کرده است زندگی حتی برای نیچه هم یک امر ساده و الزاما خوشایند نبود با اینکه او فیلسوف غریزه بود فیلسوف آری گوی به زندگی بود ولی خب نهایتا به اینجا میرسید که کاریست که شده، من بیآنکه خود خواسته باشم به هستی و زندگی پرت شدم پس چه بهتر که به جای نفیِ آن در پیِ شناخت آن آری گفتن بر آن باشم البته نه همچون یک فرد آهنین که در برابر هرچیزی سفت و سخت است، شکست نمیخورد، بغض نمیکمد دلش تنگ نمیشود حسرت نمیخورد حسادت نمیکند گریه نمیکند عاشق نمیشود و … برعکس همچون یک کودکِ بازیگوشِ سادهدلی که در آن یعنی اکنون میزید پس نیچه هم از دردسرهای بزرگسالی و بکننکنها و برونروها و باید و نبایدهای جعلی و قراردادی که پیشفرض خوشبختی و بدبختی آدمی میشوند نیز فراری بودبله انسان تنهاست و هر کسی این تنهایی و بدبختی و بیپناهی را عمیقا با گوشت و پوست و استخوانش درک و لمس میکند حتی آنانکه پنجاه سال کنار هم زیستی عاشقانه و متعهدانه داشتهاند نیز از این قاعده مستثنی نیستند.