در شرایط فعلی روابط اقتصادی ایران و آلمان، مشکلات و محدودیتها کم نیستند و نمیتوان آنها را نادیده…
انتشار: 2026/08/18 12:05 UTCدریافت: 2026/08/22 01:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 01:20 UTC
در شرایط فعلی روابط اقتصادی ایران و آلمان، مشکلات و محدودیتها کم نیستند و نمیتوان آنها را نادیده گرفت.اما شاید یکی از مهمترین کارکردهای یک اتاق مشترک این باشد که در کنار پیگیری مشکلات اعضا، یک گام فراتر برود:از «حل مسئله» به «خلق فرصت» برسد.برای تحقق این هدف نیز لازم نیست از پروژههای بسیار بزرگ شروع کنیم.میتوان برای هر یک از حوزههای فوق، تعداد محدودی شرکت ایرانی و آلمانی را شناسایی کرد، مسئله یا فرصت مشخصی را تعریف کرد و برای آن پروژه، مسئول، زمانبندی و KPI قابل اندازهگیری تعیین نمود.در این صورت نشستهای تخصصی از محلی برای بیان مشکلات، به نقطه آغاز پروژههای واقعی همکاری تبدیل خواهند شد.و شاید در شرایط دشوار امروز، مهمترین ارزش یک تشکل اقتصادی نیز همین باشد:تبدیل ارتباط به همکاری،همکاری به پروژه،و پروژه به ارزش اقتصادی برای اعضا و دو کشور.t.me/abolhassan_khalili
پستهای تلگرام — ابوالحسن خلیلی
از حل موانع تا خلق فرصت؛ نگاهی به ظرفیت همکاری صنایع غذایی ایران و آلمانامروز به دعوت اتاق بازرگانی و صنایع ایران و آلمان در نشست تخصصی صنایع غذایی شرکت کردم.بخش قابل توجهی از مسائل مطرحشده از سوی فعالان اقتصادی حاضر در نشست، به مشکلات موجود در روابط تجاری دو کشور اختصاص داشت؛ از دشواری دریافت ویزا و رفتوآمدهای تجاری گرفته تا محدودیتهای مراودات مالی و چالشهای ارتباط با طرفهای آلمانی.این مسائل واقعیاند و پیگیری و تلاش برای رفع آنها طبیعتاً یکی از وظایف مهم یک اتاق مشترک است.اما فرصتی که برای صحبت در این نشست داشتم، سعی کردم موضوع را از زاویه دیگری نیز مطرح کنم:آیا در کنار تلاش برای رفع موانع موجود، نمیتوان از ظرفیت اتاق مشترک برای «خلق فرصتهای جدید» میان صنایع غذایی ایران و آلمان استفاده کرد؟نگاهی به ساختار تجارت دو کشور، ظرفیت قابل توجهی را نشان میدهد.در سال ۲۰۲۵ حدود ۶۵.۶ درصد واردات آلمان از ایران را مواد غذایی تشکیل داده است؛ در مقابل، مهمترین گروه کالایی صادرات آلمان به ایران ماشینآلات بوده است.از سوی دیگر، صنعت ماشینآلات صنایع غذایی و بستهبندی آلمان در سال ۲۰۲۵ نزدیک به ۱۷ میلیارد یورو تولید داشته است.این اعداد بهخوبی یک رابطه مکمل را نشان میدهند:توان تولید، مواد اولیه، صنعت غذا و ظرفیت بازار منطقهای ایران در یک سو؛فناوری، ماشینآلات، استاندارد و دانش فنی آلمان در سوی دیگر.بر همین اساس، در این نشست هفت محور را برای توسعه تعاملات صنایع غذایی دو کشور مطرح کردم:۱. ماشینآلات و فناوری تولیدایجاد ارتباط مستقیم میان کارخانههای ایرانی در حوزههای لبنیات، نان، شیرینی و شکلات، نوشیدنی، روغن، پروتئین و سایر صنایع غذایی با سازندگان آلمانی خطوط تولید، تجهیزات فرآیندی، اتوماسیون، کنترل کیفیت، CIP و سیستمهای سرمایشی و سردخانهای.به اعتقاد من این حوزه میتواند یکی از مهمترین زمینههای همکاری صنعتی دو کشور باشد.۲. بستهبندیآلمان یکی از کشورهای صاحب فناوری در ماشینآلات بستهبندی است و تولید این بخش در سال ۲۰۲۵ حدود ۹ میلیارد یورو بوده است.صنعت غذای ایران نیز برای توسعه بازار داخلی و بهویژه صادرات، نیازمند فناوریهایی برای افزایش ماندگاری محصول، کاهش مصرف مواد و انرژی، استفاده از بستهبندیهای قابل بازیافت و افزایش سرعت و هوشمندی خطوط است.۳. توسعه سبد صادراتی ایران به آلمانصادرات محصولات غذایی ایران نباید صرفاً به پسته و خشکبار محدود بماند.زعفران، خرما، میوههای فرآوریشده، کنسانترهها، گیاهان و عصارهها، مواد اولیه صنایع غذایی و محصولات دارای ارزش افزوده میتوانند سهم بیشتری در بازار آلمان و اروپا داشته باشند.برای نمونه، فقط ارزش واردات پسته بدون پوست ایران به آلمان در سال ۲۰۲۵ حدود ۷۸ میلیون یورو بوده است.۴. استاندارد و انتقال دانشیکی از حوزههایی که اتاق مشترک میتواند در آن نقش مؤثری داشته باشد، آمادهسازی شرکتهای ایرانی برای ورود به بازار آلمان و اتحادیه اروپا است.ایمنی غذا، Traceability، HACCP، الزامات آزمایشگاهی، کنترل آلایندهها، استانداردهای خردهفروشی، بستهبندی و مقررات اتحادیه اروپا از جمله موضوعاتی هستند که میتوان برای آنها برنامههای مشترک آموزشی و اجرایی تعریف کرد.هدف باید افزایش تعداد شرکتهای ایرانی واقعاً Export-Ready برای بازار اروپا باشد.۵. حرکت از هیئتهای عمومی به B2Bهای تخصصیبهجای هیئتهای تجاری بزرگ و عمومی، میتوان نشستهای کوچکتر اما کاملاً هدفمند برگزار کرد.برای مثال:۱۰ شرکت لبنی ایرانی + ۱۰ شرکت فناوری و تجهیزات آلمانییا همین مدل در حوزه روغن، نوشیدنی، شیرینی و شکلات، نان، پروتئین و بستهبندی.ظرفیت تشکلهایی مانند VDMA Food Processing and Packaging Machinery و نمایشگاههای تخصصی نظیر interpack میتواند برای ایجاد چنین ارتباطاتی مورد استفاده قرار گیرد.۶. پروژههای مشترک تحقیق و توسعه و بهرهوریهمکاری دو کشور الزاماً نباید به خرید و فروش کالا و ماشینآلات محدود شود.کاهش مصرف آب و انرژی، بازیافت حرارت، کاهش ضایعات، افزایش Shelf Life، دیجیتالیکردن خطوط تولید، استفاده از هوش مصنوعی در کنترل کیفیت و توسعه محصولات جدید، زمینههایی هستند که میتوان برای آنها پروژههای مشترک تعریف کرد.۷. نگاه به ایران بهعنوان پایگاه بازار منطقهاییک شرکت آلمانی نباید همکاری با ایران را صرفاً بر اساس اندازه بازار داخلی ایران ارزیابی کند.ظرفیتهای تولیدی ایران، موقعیت جغرافیایی کشور و ارتباط آن با بازارهای پیرامونی این امکان را فراهم میکند که برخی همکاریهای ایرانی–آلمانی با هدف بازارهای عراق، آسیای مرکزی، قفقاز، افغانستان و کشورهای حوزه خلیج فارس تعریف شوند.⸻
«دیار»؛ از رفتن تا بازگشتن، از خاطره تا تعلقامشب فرصتی دست داد تا در نهمین رویداد «روایت شب» با موضوع «دیار» حضور داشته باشم؛ شبی با روایتهایی متفاوت از وطن، سفر، مهاجرت، ماندن، بازگشتن و شاید مهمتر از همه، تعلق.منصور ضابطیان از سفرش به کانادا و خیابان یانگ گفت؛ از «تهران کوچک» و شباهتهای فرهنگی میان تهران واقعی و تهرانی که ایرانیان در مهاجرت بازآفرینی کردهاند. روایتی که این پرسش را به همراه داشت: آیا دیار الزاماً یک جغرافیاست؟ یا انسان بخشی از دیارش را در زبان، خاطره و فرهنگ با خود حمل میکند؟سردار سرمست با موسیقی آغاز کرد و با موسیقی ادامه داد. از درسخواندن در ایران، مهاجرت در بیستویکسالگی و سالهایی گفت که میل رفتن و تجربه «فرنگ» با او همراه بود؛ تا جایی که تعلق دیگری برایش پررنگ شد: تعلق به ماندن و بازگشتن به وطن.امیرحسین ماحوزی، هرچند به نظرم شروع چندان منسجمی نداشت، در ادامه با رجوع به داستانهای تاریخی و اسطورهای ایران و ادبیات فارسی، به وجه دیگری از همین مفهوم رسید: گاهی برای فهمیدن آنچه واقعاً به آن تعلق داریم، باید سفر کنیم.سحر دولتشاهی و غزل شاکری نیز وجه عاطفیتری از این نسبت را به صحنه آوردند؛ یادآوری اینکه همه تعلقها را نمیتوان تحلیل کرد. بعضی چیزها را پیش از آنکه بتوانیم تعریفشان کنیم، احساس میکنیم.و شاید اوج این شب، حضور محمود دولتآبادی بود.از توجه دوباره مردم به وطن گفت؛ از اینکه در سالهای طولانی زندگیاش کمتر دورهای را به یاد میآورد که مردم تا این اندازه متوجه خود و سرزمینشان شده باشند. او این توجه را فرصتی برای نگهداشتن وطن و دوباره اندیشیدن به «ایرانیبودن» میدانست.در پایان، شمس لنگرودی آخرین راوی شب بود؛ با نگاهی شاعرانه و نقادانه. به سخنان راویان پیش از خود بازگشت، بر برخی نقدی زد و سرانجام با خواندن اشعارش، شب «دیار» را به پایان رساند.اما چیزی که از این شب با من ماند، واژهای ساده و در عین حال سنگین بود: تعلق.تعلق فقط یک احساس شخصی نیست؛ آرامآرام ساخته میشود، در رابطهها ریشه میدواند و در لحظههای سخت خودش را نشان میدهد. از خانه شروع میشود، به کوچه و شهر میرسد و گاهی یک سرزمین را در بر میگیرد.این مفهوم برای من در دنیای سازمان هم آشناست. سالها درباره اعتماد، مشارکت، کار تیمی و احساس تعلق صحبت میکنیم؛ اما هیچ سازمانی صرفاً با قرارداد و ساختار تبدیل به یک «ما» نمیشود، همانطور که یک جامعه نیز صرفاً با مرزهای جغرافیایی به «ما» تبدیل نمیشود.«ما» زمانی شکل میگیرد که چیزی مشترک برای دوستداشتن، مراقبتکردن و مسئولیتپذیرفتن داشته باشیم.شاید به همین دلیل است که «دیار» فقط یک مکان نیست؛ یک رابطه است. رابطهای میان ما و جایی که به آن برمیگردیم، حتی اگر کیلومترها از آن دور شده باشیم.دیار برای ما کجاست؛ جایی که در آن ایستادهایم، جایی که از آن آمدهایم، یا جایی که اگر نباشد، احساس میکنیم بخشی از خودمان را گم کردهایم؟t.me/abolhassan_khalili
سه مناسبت، یک پیام برای توسعهنکته جالب مردادماه این است که سه مناسبت مهم و بههمپیوسته را در خود جای داده است؛ از ۱۴ مرداد، روز ملی کارفرما آغاز میشود، ۱۷مرداد، روز خبرنگار را در بر میگیرد و در ۲۲ مرداد، روز تشکلها و مشارکتهای اجتماعی به اوج میرسد.شاید در نگاه اول این سه رویداد مستقل به نظر برسند، اما در واقع سه ضلع یک مثلث هستند که بدون هر کدام، توسعه پایدار شکل نمیگیرد.🔹 کارفرما با سرمایهگذاری، اشتغالآفرینی و خلق ارزش، موتور حرکت اقتصاد است.🔹 خبرنگار با آگاهیبخشی، شفافسازی و مطالبهگری، اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی را تقویت میکند.🔹 تشکلهای اجتماعی و صنفی نیز با ایجاد گفتوگو، همافزایی و مشارکت، پلی میان مردم، دولت و بخش خصوصی میسازند.هرچه این سه رکن هماهنگتر و همدلتر عمل کنند، مسیر توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور هموارتر خواهد شد.شاید قرار گرفتن این سه مناسبت در فاصلهای کمتر از ده روز، یادآوری ارزشمندی باشد که توسعه، حاصل تلاش یک فرد یا یک نهاد نیست؛ بلکه نتیجه همکاری کارفرمایان، رسانههای مسئول و تشکلهای اثرگذار است
آهی… رفیق باوفایم«به تو گفتم نرو، میمیرم از غم، رفیق باوفایم…به من آهسته خندیدی و گفتی، مگر با رفتنم چیزی شود کم…رفیق، بنشین کنارم، ز مهرت بیقرارم،بی تو طاقت ندارم، حالا مرو از کنارم…»دو روز پیش، این ترانه از طریق فضای مجازی برایم ارسال شد. فرستنده آن، عباس حاجیزاده بود؛ رفیقی که بیش از سیویک سال پیش با او آشنا شدم.آن روزها، او قائممقام شرکت توسعه کشت دانههای روغنی و دبیر انجمن صنایع روغن نباتی ایران بود و من نیز بهعنوان یک کارشناس، فعالیت حرفهای خود را در این حوزه آغاز کرده بودم.رفاقت ما از همان روزهای نخست، بر پایه یک دغدغه مشترک شکل گرفت؛ توسعه کشت دانههای روغنی، تقویت تشکلگرایی و همراستا کردن صنعت بزرگ روغن نباتی برای رشد و شکوفایی کشور.حدود یک دهه از آشنایی ما گذشته بود که در انجمن صنایع روغن نباتی، مسئولیتی را بر عهده گرفتم که پیش از آن عباس عهدهدار آن بود. به نوعی، ادامهدهنده مسیری شدم که او برای توسعه فعالیتهای تشکلی در صنعت روغن نباتی آغاز کرده بود.پس از آن، عباس حاجیزاده در مسئولیتهای مختلف مدیریتی صنعت روغن نباتی، از جمله مدیریت شرکتهای بزرگ این صنعت، منشأ خدمات ارزشمند بود و تا زمان بازنشستگی، حضوری مؤثر و اثرگذار داشت.اما آنچه بیش از هر عنوان و جایگاه مدیریتی، او را در ذهن دوستان و همکارانش ماندگار کرد، پاکدستی، صداقت و امانتداری بود. اعتبار حرفهای خود را نه با سمتهای سازمانی، بلکه با خوشنامی و اعتماد دیگران به دست آورد و تا پایان عمر از آن پاسداری کرد.ویژگی ارزشمند دیگری نیز داشت که کمتر درباره آن سخن گفته میشود. هرگاه مسئولیتی را به پایان میرساند و آن را به فرد دیگری واگذار میکرد، تمام تلاش خود را به کار میگرفت تا آن مسئولیت را قویتر، منسجمتر و آمادهتر از آنچه تحویل گرفته بود، به جانشین خود بسپارد. مسئولیت را ملک شخصی خود نمیدانست؛ آن را امانتی میدید که باید به بهترین شکل به نسل بعد منتقل شود.من این ویژگی را بهخوبی در انجمن صنایع روغن نباتی تجربه کردم. زمانی که مسئولیت انجمن را پس از ایشان بر عهده گرفتم، نهتنها با همراهی و حمایت او روبهرو شدم، بلکه احساس کردم مسیر برای ادامه فعالیت هموار شده است. او از موفقیت جانشین خود احساس رضایت میکرد و باور داشت که موفقیت افراد، موفقیت یک صنعت است؛ نگاهی که امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز داریم.اما آنچه میان ما ماندگار شد، تنها همکاریهای کاری نبود؛ رفاقت بود.در این سالها، بارها با هم بحث کردیم، اختلاف نظر داشتیم و گاهی بر سر شیوه اجرا ساعتها گفتوگو و حتی جدل میکردیم. اما هیچگاه این تفاوت دیدگاهها، خدشهای به دوستی ما وارد نکرد. شاید همین احترام متقابل، راز ماندگاری این رفاقت بود.دو روز پیش، عباس این ترانه را برایم فرستاد. آن روز هرگز تصور نمیکردم که تنها دو روز بعد، خبر درگذشتش را بشنوم.وقتی خبر را شنیدم، دوباره پیامش را باز کردم. یکبار، دو بار، بارها و بارها آن را خواندم.این بار، شعر دیگر فقط یک ترانه نبود؛ انگار به وداعی ناخواسته تبدیل شده بود.«به تو گفتم نرو، میمیرم از غم، رفیق باوفایم…»باورم نمیشد آخرین پیامی که از عباس حاجیزاده دریافت کردم، پیامی درباره رفاقت، وفاداری و دلتنگی باشد.امروز که آن ترانه را دوباره میخوانم، هر بیت آن معنای دیگری پیدا کرده است. گویی او، بیآنکه خود بداند، آخرین یادگارش را برای دوستی بیش از سه دهه به جا گذاشت.عباس حاجیزاده برای بسیاری، مدیری خوشنام و فعال تشکلی بود؛ اما برای من، پیش از هر چیز، رفیقی باوفا بود؛ رفیقی که آموخت میتوان در کنار مسئولیتهای بزرگ، انسان ماند، پاک ماند، مسئولیت را امانت دانست و دوستی را از هر جایگاهی ارزشمندتر شمرد.خداوند روحش را قرین رحمت کند و به خانواده، دوستان و همه همکارانش صبر و آرامش عطا فرماید.یادش گرامی و نامش ماندگار.t.me/abolhassan_khalili


