بیا و عشقِ مرا، با خودت جهـانی کنهنوز مانده دَمی، با دلت جـوانی کنستـاره های نـگاهِ مرا بچین، با شوقبـه بوسه پنجره را باز و آسمـانی کن!چهسالها کهنبودیو سخت جان کَندمبیا بـه این تَنِ دلخسته ، مهربانی کنبرای وصلِ تو کردم، هر آنچه لازم بودکنون بیا و تو هم هر چه میتوانی کن🍃🌺🍃
بگو تـو را چـه بخوانم ؟ عـزیـزِ دردانه؟که مژدگانیِ غم بـوده ای، بـر این خانه!تـویی کـه زیـر و بَمِ خنده ی مرا دیدیتویی که گریه شدی بارها بـر این شانه!بگو تـو را چه بخوانم، که بی خداحافظگـذشتی از من و این غـربتِ غـریبـانه!چقدر خنده که بعد ازتو رفت از لبِ منچقدر گـریـه شدم، گریـه های مستانه!🍃🌺🍃